( 1 ) پيغمبر ( ص ) - اى سلمان تو در پاسخ او چه گفتى ؟
سلمان - گفتم من سلمان پسر يك بنده خدايم كه :
1 - گمراه بودم و خدا عز ذكره برهبرى محمد ( ص ) مرا به راه آورد .
2 - بينوا و ندار بودم و خدا عز ذكره بكمك محمد ( ص ) مرا توانگر و بىنياز كرد .
3 - برده بودم و خدا عز ذكره ببركت محمد ( ص ) مرا آزاد و سر خود كرد - اينست نژاد من و اينست خانواده و فاميل من .
رسول خدا ( ص ) - رو بجمع قرشيان :
اى گروه قريش راستى كه خانوادگى هر مردى دين او است ( مليت اسلام ) و مردانگيش خلق و نهاد او است و ريشهاش خرد او است و خدا عز و جل فرموده است ( 11 - الحجرات ) ما شما را همه از يك مرد و يك زن آفريديم و شما را ملتها و تيرهها ساختيم تا يك ديگر را بدين نشانى بشناسيد حقيقت اين است كه ارجمندترين شماها نزد خدا ( آفريننده شما ) پرهيزكارترين شماها است سپس پيغمبر ( ص ) رو بسلمان كرد و فرمود :
براى هيچ كدام از اينها برترى نيست جز بتقوى از خداوند عز و جل و اگر تقوى از آن تو است تو بر آنها برترى دارى .
( على ( ع ) برنامه حكومت خود را اعلام مىكند )
204 - ( 2 ) از محمد بن مسلم از امام صادق ( ع ) فرمود : چون على ( ع ) متصدى حكومت اسلامى گرديد بمنبر بر آمد و خدا را سپاس گفت و بر او ستايش كرد و سپس فرمود :
راستى كه به خدا من از بيت المال و از غنيمت و در آمد شما ملت اسلام يك درهم كم نكنم تا يك نخله خرما در مدينه دارم شما به خود گرائيد و از خود راستى گفتار مرا بپرسيد تا آن را باور داريد آيا شما معتقديد كه از خود واميگيرم و آن را بنا حق بشماها مىدهم -