دنباله حديث 202 - ( 1 ) گفتم : قول خدا عز و جل ( 53 - النجم ) و آن مؤتفكهاى كه خدايش به خاك افكند ؟ - فرمود آنها همين اهل بصره هستند و مؤتفكه همان بصره است .
گفتم ( 70 - التوبه ) كه مؤتفكهها بودند كه رسولانشان بر ايشان بينات آوردند ؟ - فرمود آنان قوم لوط بودند كه آباديهاشان بر سر آنها وارونه شد ( و در زير آنها به هلاكت رسيدند ) .
شرح - از مجلسى ره - در نهايه گفته در حديث انس است كه بصره يكى از مؤتفكهها است يعنى دو بار غرق شده و بر سر مردش خراب شده . .
( حديثى در احوال سلمان فارسى رضى )
203 - ( 2 ) از چنان گويد شنيدم پدرم از امام باقر ( ع ) روايت ميكرد كه فرمود :
سلمان با چند تن از قريش در مسجد بود ( مسجد مدينه ) و آنان آغاز نژادبندى خويش نمودند و نژاد خود را بالا بالا ميبردند تا سخن آنها بسلمان رسيد .
عمر بن خطاب - سلمان بگو بدانم تو كيستى و پدرت كيست و بيخ و ريشهات چيست ؟
سلمان - من سلمان پسر بنده خدا هستم گمراه بودم و خدا عز و جل مرا برهبرى محمد ( ص ) به راه آورد بينوا و ندار بودم و خداوند بكمك محمد ( ص ) مرا توانگر و بىنياز ساخت . بردهاى بودم و خداوند ببركت محمد ( ص ) مرا آزاد كرد - اين نژاد من است و اين هم خاندان و فاميلى من است .
رسول خدا بيرون شد و سلمان هنوز با آنها سخن مىگفت ( تا چشم سلمان بپيغمبر افتاد ) سلمان - يا رسول اللَّه ، من از دست اينان چه كشيدم با آنها همنشين شدم و آنها خود را نژادبندى ميكنند و نژاد خود را بالا مىبرند تا نوبت به من رسيد و عمر بن خطاب به من گفت :
تو كيستى و ريشه و خانواده و فاميلت چيست ؟