حديث شجاعت و كرم پيغمبر ( ص )
97 - ( 1 ) از امام صادق ( ع ) كه رسول خدا ( ص ) در غزوه ذات الرقاع در لب يك رودخانهاى زير درختى بود و سيلى آمد و ميان او و يارانش جدائى انداخت مردى از مشركين آن حضرت را تنها ديد و در حالى كه مسلمانان كنار رودخانه در انتظار بودند سيل پايان پذيرد و خود را به پيغمبر برسانند آن مرد از مشركان بتيره خود گفت من محمد ( ص ) را مىكشم و آمد و با شمشير بپيغمبر حمله كرد و گفت يا محمد ( ص ) چه كسى تو را از من نجات ميدهد ؟
در پاسخ او فرمود : پروردگار من و پروردگار تو ، جبرئيل او را از روى اسب بر كند و به پشت بر زمين افتاد و رسول خدا ( ص ) برخاست و تيغ را بركشيد و به روى سينه او نشست و فرمود :
اى غورث كى تو را از دست من نجات ميدهد .
در پاسخ عرض كرد جود و كرم تو اى محمد ، پيغمبر دست از او برداشت و او هم بپاخواست و مىگفت به خدا تو از من بهترى و كريمترى .
شرح - از مجلسى ره - اين واقعه ميان خاصه و عامه مشهور است و واقدى در تفسير قول خدا تعالى فرمايد ( 11 - المائده ) أيا كسانى كه گرويديد نعمت خدا را بر خود ياد كنيد آنگاه كه يك مردمى آهنگ نمودند بشما دست يابند و خدا دستشان را باز داشت از شما و از خدا بپرهيزيد و بايد بر خدا توكل كنند مؤمنان ؟
آورده است كه رسول خدا در منطقه ذى امر با بنى ذبيان و بنى محارب نبرد كرد آنها بر سر كوهها پناهنده شدند و رسول خدا در جايى كه او را ميديدند فرود آمد و به قضاى حاجت رفت و بارانش در گرفت و جامهاش تر شد آن را بدرختى آويخت و زير آن خوابيد و آن بيابانيها به او نگران بودند سرور آنان غورث بن حرث آمد و - با تيغ كشيده بر سر آن حضرت ايستاد و گفت اى محمد امروز چه كسى تو را از من رها مىكند فرمود خدا . و جبرئيل به سينه او زد و شمشير از دستش افتاد و رسول خدا ( ص ) آن را برداشت و بر سينه او نشست و گفت امروز چه كسى تو را از من رها مىكند ؟ گفت كسى نيست من گواهم كه خدا يكى است و محمد رسول خدا است و اين آيه نازل شد .
ابن شهر آشوب نظير آن را از ثمالى روايت كرده است و در آخرش افزوده كه :
پس از آنكه برگشت گفت من ديدم يك مرد بلند قد سپيد اندامى به سينه من كوفت و دانستم كه او فرشته خدا است .