( 1 ) هشام - اى نافع چه كردى ؟
نافع - مرا از اين سخن خود معاف دار ، به خدا كه اعلم مردمست از روى راستى و درستى و به حق زاده رسول خداست و يارانش حق دارند او را پيغمبر شمارند .
شرح - از مجلسى - ره - ثوير بن أبى فاخته از على بن الحسين روايت كرده است كه در تفسير
يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ
- فرمود يعنى اين زمين تبديل مىشود به زمينى كه در روى آن آشكارا گناه نشده است و كوه و گياهى ندارند بمانند همان روزى كه آن را گسترده بود از نخست و ممكنست اينخبر حمل بر تقيه شود يا مقصود اينست كه جز ارض محشر زمين ديگرى هم هست كه به اين صورت نان خوردنى است ( تا آنكه گويد ) عامه از أمير المؤمنين روايتكردهاند كه زمين و آسمان بدل شوند به زمينى از نقره و آسمانى از طلا و از ابن مسعود هم روايت شده است كه مردم بر زمين سپيد رنگى محشور شوند كه كسى در آن گناهى نكرده است .
حديث نصرانى شام با امام باقر ( ع )
94 - ( 2 ) از عمر بن عبد اللَّه ثقفى گويد هشام بن عبد الملك امام باقر را از مدينه بشام برد و در آن جا نگاهش داشت و آن حضرت با مردم در مجالس شركت ميكرد ، در اين ميان كه در ميان گروهى از مردم نشسته بود و از او پرسشهائى ميكردند نگاه كرد كه ترسايان بيك كوهى در آن جا بالا ميروند فرمود اينان چه كار دارند آيا امروز عيدى دارند ؟ گفتند نه يا ابن رسول اللَّه در اينجا يك عالمى دارند كه سالى يك روز نزد او ميروند و او را بيرون ميكشند و هر چه خواهند از او مىپرسند و آنچه در آن سالست پيشگوئى مىكند .
امام باقر - او چيزى مىداند ؟
همه حاضران - آرى او اعلم مردمست و شاگردان حواريين حضرت عيسى ( ع ) را درك كرده است .