( 1 ) سپس آدم ( ع ) به مرض موت دچار شد و هبة اللَّه را فرستاد و گفت اگر جبرئيل يا فرشته ديگرى را ملاقات كردى سلام مرا به او برسان و بجبرئيل بگو پدرم از تو ميوه بهشت بهديه خواسته است ولى جبرئيل به او خبر داد كه پدرت مرده است و ماها آمديم به او نماز بخوانيم برگرد ، او هم برگشت و ديد كه آدم مرده است و جبرئيل به او آموخت تا چگونه او را غسل دهد او را غسل داد و چون بوقت نماز خواندن رسيد هبة اللَّه بجبرئيل گفت تو پيش بايست و بر آدم نماز بخوان جبرئيل در پاسخ گفت راستى خدا ما را فرمود تا بپدرت در بهشت كه بود سجده كنيم و ما حق نداريم پيشنماز فرزندان او باشيم و خود هبة اللَّه جلو ايستاد و بر پدرش نماز خواند و جبرئيل و قشون فرشتهها دنبال سرش بودند و سى اللَّه اكبر به او گفت و جبرئيل فرمود تا بيست و پنج از آن را برداشتند و امروز نماز بر ميت همان پنج تكبير لازمست و بر شهداى بدر تا نه و هفت تكبير هم گفته مىشد .
و چون هبة اللَّه آدم را به خاك سپرد قابيل آمد و گفت :
من دانستم كه پدرم به تو علمى داده بخصوص كه من ندارم و آن علمى است كه برادرت هابيل با آن دعا كرد و قربانى او قبول شد و من او را كشتم براى اينكه اولادى نياورد تا بر نژاد من ببالند و بگويند : ما پسران آن كسم كه قربانيش قبول شد و شما پسران آن كسيد كه قربانيش مردود است اكنون اگر تو از آن علمى كه پدرت به تو داده چيزى اظهار كنى من تو را بمانند برادرت خواهم كشت و هبة اللَّه و نسل او علم و ايمان و اسم اكبر و ميراث نبوت و آثار علم نبوت را نهان مى داشتند تا خدا نوح را مبعوث كرد
الكافي - الروضة من الكافي ( روضه كافى يا گلستان آل محمد ص ) ( فارسى ) — صفحة 220
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٢٢٠