( 1 ) و گفت شما مسلمانان پنداريد كه شما با تيغ خود ما را به دوزخ روانه ميكنيد و ما مشركان با تيغهاى خود شماها را ببهشت روانه ميكنيم بايد يك مردى از شماها بميدان من آيد و مرا با تيغش به دوزخ روانه كند و يا من او را با تيغم به بهشت روانه كنم و على بن ابى طالب در برابر او بيرون شد و اين رجز ميسرود :
انا ابن ذى الحوضين عبد المطلب * و هاشم المطعم في العام السغب
او في بميعادى و احمى عن حسب يعنى منم كسى كه دو حوض داشت براى سيراب كردن حاجيان و مهمانان . و زاده هاشم كه در سال قحطى اطعام ميكرد . بوعده خود وفا دارم و از حسب و خانواده خود دفاع ميكنم .
خالد - لعنه اللَّه - بجان خودم و به خدا سوگند كه ابو تراب دروغ گفته است و او چنين نبوده است .
قتاده - اى امير به من اجازه مىدهيد برگردم گويد شيخ برخاست و با دست خود از ميان مردم راه باز ميكرد و ميگفت بپروردگار كعبه زنديق است بپروردگار كعبه زنديق است .
شرح - از مجلسى ره - قوله
« و كانت امه قشيريه »
- يعنى چون مادر او از قشير بوده است خالد بن وليد را برادر زاده خود خوانده چون مادرش از قبيله او بوده است و درستتر قسريه است با سين كه در برخى نسخهها است زيرا خالد بن عبد اللَّه قسرى معروف است چنانچه از صدر حديث بر آيد .
قوله
« او في بميعادى »
مقصود على ( ع ) از وعده وعدهايست كه براى نصرت و يارى پيغمبر « ص » داده بود پايان نقل از مجلسى ره .
من گويم خالد بن عبد اللَّه قسرى يكى از فرماندهان بيباك و جلاد بنى اميه و بنى مروانست از قماش حجاج و زياد بن ابيه و بسر بن ارطاة . كه مادرش زنى ترسا بوده و خود عقيدهاى باسلام نداشته است و كار رسوائى را بدان جا كشيد كه براى مادر خود در كوفه كليسائى ساخت و كردار و گفتار كفر آميز او فراوان بوده است كه يكى از آنها در اين داستان بيان شده است .