همراه باشد و مستلزم تعدد قدماء است و اين خود محالست . . .
قوله
« فجعل نسب كل شىء الى الماء »
يعنى همه چيزها را از آب آفريد و هر چيز از آن نژاد دارد چنانچه فرموده است ( 30 - الأنبياء ) و ساختيم هر چيز زنده را از آب - و ظاهر آن دلالت به زندهها دارد و شامل همه چيز نيست .
قوله
« فخلق من ذلك الزبد أرضا بيضاء »
دلالت دارد كه زمين از كف دريا آفريده شده و اخبار بسيارى بر اين مطلب دلالت دارد و اخبارى در اين موضوع نقل كرده است - پايان نقل از مجلسى ره .
من گويم جملهاى كه بعد از آنست سپس آن را بهم پيچيد و بر آب نهاد اشارهاى بدورانهاى چين خوردگيهاى زمين دارد كه در علم زمينشناسى معاصر بسيار مورد اعتماد و مطالعه است زيرا بنا بر نظريه اينكه زمين به صورت قطعه ماده مذابى از خورشيد جدا شده است پس از اينكه سرد شده باشد بايد همين سفيد و بىترك و سوراخ و صاف باشد و بىدرخت و بىپستى و بلندى و سپس بر اثر چين خوردگى به اين شكل كنونى در آمده باشد .
و از جمله تعبيرات قابل توجه در اين حديث اينست كه ميفرمايد خداوند آتش را هم از اين آبى آفريده است كه مبدأ پيدايش جهان و سر آغاز آفريدگانست و بنا بر اين ممكنست مقصود از اين آب همان ماده اولى و ماده نخست باشد كه به صورت گازى بس رقيق در سراسر فضا وجود دارد و در قسمتهائى از آن طوفانهاى بسيار سخت در جريانست و باصطلاح امروز از آنها به زوابع جويه تعبير ميكنند يعنى لوله بادهاى بسيار وسيع و پر چرخشى كه با سرعت نامحدودى بگرد خود مىچرخند و پس از چرخشهاى بسيار از آنها مركزيتى بوجود مىآيد كه خورشيد يك منظومه شمسى مىشود و از آن ستاره و سياراتى پديد مىشود و پس از تكامل در مدار معينى منظم مىشوند و يك منظومه شمسى پديد مىآورند و برخى از فلكشناسان امروزه رشته مجره و راه كاهكشان فضاء را انبوهى از اين گرد بادهاى فضائى تشخيص دادهاند .
68 - ( 1 ) از محمد بن مسلم گويد امام باقر ( ع ) به من فرمود همه چيز آب بود و عرش خدا بر آب استوار بود و خدا عز ذكره به آب فرمود : تا آتش گرفت و شعلهور شد و سپس فرمود تا خاموش شد و از خموششدنش دودى برخاست و خداوند از آن دود آسمانها را آفريد و زمين را از خاكسترش آفريد سپس آب و آتش و باد با هم در ستيزه شدند .
آب گفت : منم جند اللَّه اكبر و باد گفت : منم جند اللَّه اكبر و آتش گفت : منم جند اللَّه اكبر و
الكافي - الروضة من الكافي ( روضه كافى يا گلستان آل محمد ص ) ( فارسى ) — صفحة 189
مساهمون: الشيخ الكليني
ص١٨٩