تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي - الروضة من الكافي ( روضه كافى يا گلستان آل محمد ص ) ( فارسى ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
جدا شدند ؟ ( 1 ) در پاسخ گفت آرى ، امام باقر ( ع ) فرمود از پروردگارت آمرزش بخواه زيرا قول خدا جل و عز هر دو بسته بودند ، ميفرمايد آسمان بسته بود و باران فرو نميباريد و زمين بسته بود و دانه نميرويانيد و نمىپروريد و چون خدا تبارك و تعالى خلق را آفريد و از هر جاندارى در آن پراكند آسمان بباران گشوده شد و زمين برويانيدن گياه باز شد ، آن شامى گفت من گواهم كه تو پيغمبرزاده‌اى و دانش تو از دانش پيمبرانست .

شرح

از مجلسى ره - بدان كه اخبار در باره اول آفريده خدا اختلاف دارند ، بيشتر اخبار دلالت دارند كه اول آفريده آبست مانند اين خبر و خبر آينده ولى خبر آينده دلالت ندارد كه آب بر عرش مقدم باشد و از تاليس ملطى اسكندرانى در آغاز خلقت چنين نقل شده است او از مشاهير حكماى ديرين است و پس از اعتراف بيگانگى صانع و تنزيه حضرت او گويد عنصرى آفريد كه صورت همه موجودات و معلومات در آن بود و آن آفريده نخست است و آن آبست و همه موجودات جوهرى از آسمان و زمين و آنچه ميان آنها است از آن آفريده شده است و گفته است از تجمد آب زمين تكوين شد و از انحلالش هوا بر آمد و از زبده آن آتش خلق شد و از دود و بخارش آسمان‌ها پديد شد . و گفته‌اند آفريده نخست جوهرى بوده كه آب از آن پديد شده چنانچه در سفر نخست توراة است كه آغاز آفريده‌ها جوهريست خدا آفريد و بر آن نگريست از روى هيبت و اجزائش آب شد و از آن آب بخارى چون دود بر آمد و از آن آسمانها را آفريد و بر روى آب كفى پديد شد و از آن زمين را آفريد و با كوهها آن را بر جا ميخكوب كرد . و على بن ابراهيم در تفسير قول خدا
« وَ كانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماءِ »
گفته است اين در آغاز آفرينش است زيرا خدا تبارك و تعالى هوا را آفريد و سپس قلم را آفريد و او را فرمان داد روان شود و گفت پروردگارا چه بنگارم ؟ فرمود هر آنچه بودنى است سپس از هوا تاريكى برآورد و نور و آب را هم از هوا آفريد و همه خلق را از اين شش چيز آفريد كه آنها را از هوا آفريد و ظاهر اينست كه او هم اين را از خبرى گرفته ولى مسند به حساب نيست و اگر هم اين خبر درست باشد جمع ميان آن و خبر ديگر ممكنست باينكه خبر اول بودن آب حمل بر اول اضافى شود نسبت بمحسوساتى كه همه درك كنند و هوا از آنها نيست و براى همين نهانى او است كه برخى وجودش را منكرند . قوله « و لا احد كان قبل عزه » يعنى عزت او پيشدار و هوادارى نداشت و بذات خود عزيز بود و به آيه رب العزة استدلال كرده است كه دلالت دارد خدا سبب هر عزتيست و اگر عزت او به ديگرى بود آن ديگرى رب العزة بود . قوله « و لو كان اول ما خلق من خلقه الشيء من الشيء » يعنى اگر سلسله ايجاد اشياء چنان باشد كه حكماء گويند كه هر حادثى مسبوق است بماده بايد اول ماده تحقق نيابد جز با ذات احمديت