خطبه ديگر از امير مؤمنان ( ع )
26 - ( 1 ) از محمد بن جعفر عقبى كه سند را بالا برده تا گويد امير المؤمنين ( ع ) خطبه خواند ، خدا را سپاس گفت و ستايش نمود و فرمود :
أيا مردم راستى كه آدم نه بنده و نه كنيز پس نينداخته و ببار نياورده و براستى كه همه مردم آزادند ولى خداى عز و جل شما را در اختيار يك ديگر قرار داده و بهمديگر مسلط نموده است ؛ هر كه در آزمايش و بلا افتاد و بخير شكيبائى كرد ( و آن را در خير صرف نمود خ ل ) نبايد بر خدا عز و جل بدان منت نهد ( و به خود ببالد ) هلا چيزى ( از خراج ) فراهم شده و ما آن را ميان سياهپوست و سرخپوست برابر تقسيم ميكنيم ، در اينجا مروان - بطلحه و زبير ، گفت در اين سخن جز شما دو تن را قصد نكرده است ، فرمود : بهر يك از مسلمانان سه اشرفى هيجده نخودى عطا كرد و بيكى از انصار هم سه اشرفى هجده نخودى عطا كرد و پس از آن يك غلام سياه آمد و به او هم سه اشرفى هجده نخودى عطا كرد ، آن انصارى گفت يا امير المؤمنين اين غلام من بوده كه ديروزش آزاد كردم مرا و او را برابر ميسازى ؟ در پاسخ فرمود من در كتاب خدا نگريستم و در آنجا نديدم كه فرزندان اسماعيل را بر فرزندان اسحاق برترى و تقدمى باشد ؟ شرح - از مجلسى ره - « قوله
و لكن اللَّه خول
» - جزرى گفته در حديث است كه بندهها برادران شمايند و خول شما كه خدا آنها را زيردست شما قرار داده خول حشم مرد است و اتباعش .
قوله
« فمن كان له بلاء »
يعنى نعمت و مال و آن را صرف خير كرد و بمصارف خير رسانيد يا طبق اكثر نسخهها در باره نعمت خدا كه توام با سختى و بلاء است صبر و شكيبائى نمود مانند گرفتارى بجهاد و فقر و آزار دشمنان نبايد آن را بر خدا منت نهد بلكه خدا را بر او منت باشد و به او اجر آخرت هم بدهد و مقصود اينست كه مسلمان نبايد در برابر اعمال دين خود حق بيشترى در قسمت بيت المال بخواهد كه خدا مقرر داشته ميان مسلمين برابر تقسيم شود .