شويد ( 1 ) و شما را بمانند دانههاى گندم و جو كه با خاك و خاشاك در آميخته است بغربال زنند و در چرخش و گردش اوضاع آزمايش گر آينده خوب و بد شما را از هم جدا كنند و بمانند ديگى كه بر سر آتش باشد با چوبه ستم و آزمايش شما را زير و رو كنند و از اين رو به آن رو بگردانند و بهم آميزند تا آنكه زيرترين شماها بر فراز شما آيد و فرازترين شماها زيرتر از همه گرايد و بايد پيشتازانى بجلو روند كه كوتاهى كردند و پيش روانى كه پيش تاختند بدنبال مانند به خدا سوگند به اندازه يك نقطه خالى بر من نيست و در عمر خود يك بار هم دروغ نگفتهام و به من دروغ گفته نشده است و من به اين مقام و به اين روز خبر داده شده بودم .
هلا كه خطاها بمانند اسبهاى چموش و سر كشى باشند كه اهل آنها را بر آن سوار كرده و مهار آنها را بر لجامشان گزارده و سر خود رها شدند تا سواران بر خود را به دوزخ در اندازند .
هلا كه تقوى در هر چيزى بمانند پاكشهاى رام هستند كه اهل آن را بر آنها سوار كردهاند و مهارشان را بدست سواران داده و به اختيار خود آنها را ميرانند تا كه سواران بر خود را ببهشت رسانند درهاى بهشت به روى آنان باز است و بوى آن را بشنوند و نسيم خوش آن را دريابند و به آنها گويند ، در آئيد با سلامتى و آسودگى .
هلا در اين امر خلافت بر من پيشى گرفت كسى كه من او را شريك در امر خلافت خود نميدانستم و اين امر خلافت را به او نبخشيده بودم و براى او نوبتى و قسمتى در اين كار نبود ( توبه از غصب خلافت نيست خ ل ) مگر آنكه بفرض محال پيغمبرى مبعوث ميشد .
هلا كه پس از محمد پيغمبرى نباشد ( و نوبت خلافت براى اينان محال باشد ) ( و قبول توبه آنان از جرم غصب خلافت ميسر نبود ) از راه غصب خلافت بر پرتگاه سست بنيانى بر آمد و او را در آتش دوزخ پرتاب كرد حقى هست و باطلى و هر كدام اهلى و طالبى دارند و اگر باطل فراوان و در جريان فرمانست از ديرين چنين كرده و چنين بوده است و تازگى ندارد و اگر حق اندك است بسا روزگاران كه چنين بوده است و شايد كه بسيار گردد و نبايد كه از آن دست برداشت و نوميد شد و چه كم مىشود چيزى پشت دهد
الكافي - الروضة من الكافي ( روضه كافى يا گلستان آل محمد ص ) ( فارسى ) — صفحة 119
مساهمون: الشيخ الكليني
ص١١٩