دنباله حديث 22 - ( 1 ) و بجان خودم سوگند كه اگر آنچه در دست آنها است آب شود و از ميان برود امتحان و مجازات نزديك شود و وعده فرج نزديك گردد و مدت عمر دولت باطل بسر آيد و ستاره دنباله دارى براى شما پديد گردد از سوى مشرق و ماه تابان براى شما نمايان گردد ( شايد مراد ظهور ماه ديگر باشد يا چيزى بمانند ماه در آسمان يا كنايه از ظهور امام قائم ( ع ) است از مجلسى ره ) شرح - من گويم شايد مقصود از نمايان شدن ماه اين باشد كه بشر با وسائل جديد امروزه به كره ماه مسافرت مىكند و آن را به خوبى ملاحظه مينمايد و از آن مطلع مىشود چون القمر المنير اشاره به همين ماه معروفست و گر نه بايد قمرا منيرا گفته شود و ظهور آن بوجه روشن كه از آن به كلمه لاح تعبير شده است بسيار مناسب با اطلاعات كاملى است كه بشر بوسيله رفتن بكره آن بدست مىآورد و در اين صورت يك پيش بينى مهم بشمار ميرود .
و بنا بر اين مقصود از ستاره دنباله دارى كه از مشرق ظاهر گردد ذو ذنبهاى معموله فضا نيست كه قبل از اين خطبه و بعد از آن مكرر بودهاند و علم هيئت قديم و جديد براى آنها نظرياتى از تاريخ قديم داشتهاند بلكه كنايه از يك امريست كه بخصوص در دوران اخير پديدار شود و شايد كنايه از بزرگترين كشتى فضائى باشد كه به كره ماه سفر خواهد كرد و از مشرق زمين خواهد بود .
دنباله حديث 22 - ( 2 ) و چون اين امر پديد گردد شما بتوبه از اعمال و عقائد غلط خود برگرديد و بدانيد كه اگر پيرو طالع شرق شويد شما را بحقيقت روشن رسول خدا ( ص ) به راه برد و از نادانى و كورى و كرى و گنگى بدر آئيد و از رنج طلب و زور گفتن و زور كشيدن رها شويد و بار سنگين و كمر شكن را از گردن خود بدور اندازيد و خدا دور نسازد از رحمت خود جز كسى كه سر باز زند و ستم كند و زور گويد و زور كشد و آنچه را حق ندارد بگيرد و تصرف كند و به زودى بدانند آن كسانى كه ستم روا داشتند بچه سرانجامى خواهند رسيد .
شرح - از مجلسى ره -
فتداويتم من العمى
الخ - يعنى بر اثر پيروى از امام قائم خدا نور ايمان به همه اعضاى تن شما عطا كند تا حق را بفهميد و بشنويد و بگوئيد .
« و كفيتم مئونة الطلب
الخ » يعنى در زمان او نياز نداريد كه طلب روزى كنيد و بمردم ستم كنيد و مال آنها را بگيريد و بار سنگين قرض و مظالم عباد و اطاعت جائران و ستم آنان از گردن شماها بدور افتد - فتدبر جيدا .
الكافي - الروضة من الكافي ( روضه كافى يا گلستان آل محمد ص ) ( فارسى ) — صفحة 117
مساهمون: الشيخ الكليني
ص١١٧