با اينكه محى السنه و علماى ديگرشان از پيغمبر ( ص ) نقل كردهاند كه فرمود من از اهل عراق درهم و قفيز را باز داشتم و از اهل شام مد و دينارشان را و از اهل مصر اردب و دينار آنها را و اردب در نزد اهل مصر شصت و چهار من بوده است و بيشتر علماى اهل سنت اين حديث را تفسير كردهاند باينكه شريعت اسلام اين قانون مالياتى را محو كرده است و اول بلدى را كه عمر مساحت كرد شهر كوفه بود پايان نقل از مجلسى ره .
من گويم آنچه مسلم است اينست كه اراضى عراق و مصر و شام بعنوان مفتوح العنوه به تصرف اسلام در آمد و حكم اراضى اينست كه حكومت اسلامى آن را بزارع ميدهد و سهمى از زراعت آن را ميبرد طبق قرار دادى كه با رعايت وضع زارع و تنظيم مىشود و اين وضع ماليات و خراج كه عمر طبق معمول وضع سابق مقرر كرد با واقعيت تطبيق نميكرد زيرا بواسطه جنك و خرابى وسائل عمران و آبادى در اين كشورها مختل شده بود و حكومت عمرى در اين باره اقدامى نداشت و تهيه وسائل به عهده زارعين بود و در نوع زمين و اوضاع نامساعد دريافت اين خراج درست نبود و به همين جهت اين سرزمينهاى آباد رو بويرانى رفت و خراج آنها دچار نقصان فاحشى شد و چنانچه جرجى زيدان در تاريخ تمدن اسلامى گفته است در عين حالى كه با اين مساحت عمرى در حدود صد و هفتاد مليون درهم خراج از حكومتنشين كوفه وصول ميشد در دوران حجاج يعنى بفاصله نيم قرن خراج مقررى عراق بهيجده مليون درهم تنزل كرد و يكسبب آن همين وضع ماليات قطعى بوده است كه باعث دلسردى زارعين شده و زراعت را ترك كرده و بدنبال كارهاى ديگر رفتند .
دنباله حديث 21 - ( 1 ) 11 - و امر نكاح را بر پايه برابرى و برادرى مسلمانان استوار مينمودم .
شرح - از مجلسى ره - برابرى در امر ازدواج باينست كه خاندان شريف و غير شريف با هم ازدواج كنند چنانچه رسول خدا ( ص ) عملكرد و دختر عم خود را كه از بنى هاشم بود بمقداد كندى تزويج كرد .
از وافى نقل شده است كه اين اشاره است ببدعت عمر كه غدقن كرد غير قرشى از قريش زن نگيرد و عجم از عرب زن نگيرد .
من گويم موضوع منع از تزويج خانوادهها بر پايه اشرافيت و تبعيض نژادى بوده است كه يهود به حد كامل بدان عقيدهمند بودهاند و نه از خانواده غير بنى اسرائيل زن ميگرفتند و نه به ديگران زن ميدادند و اين عقيده در عرب هم رسوخ داشته و يكى از تعليمات عاليه پيغمبر اسلام اين بود كه امر ازدواج را در عموم مسلمانان آزاد كرد و اين مقررات را ملغى نمود و عمر كه معتقد باصل نژادپرستى بود و برترى نژاد عرب را از دوران تصدى خود زنده كرد باعتبار اينكه يك شعار ملى عربى است اين قانون را بدعت گذاشته بود و به اين واسطه يكى از اصول تعليمات اسلام را از ميان برده و چون با عقائد ديرينه عرب سازگار بود مورد قبول آنها شده بود .
الكافي - الروضة من الكافي ( روضه كافى يا گلستان آل محمد ص ) ( فارسى ) — صفحة 103
مساهمون: الشيخ الكليني
ص١٠٣