خدا كه :
ما او را براى نبى اسرائيل نمونه و مثل ساختيم ، يعنى شبيه پيمبر بنى اسرائيل است كه حضرت عيسى باشد و قول خدا «
وَ لَوْ نَشاءُ لَجَعَلْنا مِنْكُمْ مَلائِكَةً
» يعنى از بنى هاشم فرشتهها ميسازيم مقصود اين است كه امامانى مقرر ميداريم مانند فرشتهها در تقدس و طهارت و عصمت كه « يخلفون » يعنى آن امامان خلفاء روى زميناند .
دنباله حديث 18 - ( 1 ) فرمود : پس حارث بن عمرو فهرى در خشم شد و گفت بار خدايا اگر اين حكم درست است و از نزد تو است كه مقرر شده بنى هاشم پيشوائى امت را مانند هر قل پس از هر قل به ارث برند ( يعنى برسم پادشاهان و امپراطوران روم ) پس بر سر ماها از آسمان سنگ فرو ريزد يا اين كه عذاب دردناكى بر سر ما ببارد .
شرح - از مجلسى ره -
« هر قلا بعد هر قل »
هاء وراء هر دو مكسور است و نام پادشاه روم است يعنى شاهى پس از شاهى باشد و گويا به اين لفظ تعبير كرده است از راه كفر و عناد و اظهار بطلان آنان .
من گويم كلمه هر قل بهتر است كه بكسر هاء و فتح راء تلفظ شود زيرا در شعر ايمن بن خزيم به اين وزن آمده است .
در كتاب أغانى در شرح حال نصيب شاعر گويد چون نصيب بسرودن شعر توانا شد بمصر رفت كه در آنجا عبد العزيز بن مروان از طرف پدر والى بود و قطعهاى در مدح او سرود و بحضور او بار يافت و قطعه شعر خود را خواند و عبد العزيز از شاعر خاص خود ايمن بن خزيم ارزش آن را پرسيد و او جواب سردى داد ولى عبد العزيز گفت بسيار خوب سروده است و از تو هم بهتر شعر گفته است ، اين جمله بايمن بن خزيم گران آمد و بعبد العزيز گفت تو مرد زود رنج و تازه پسندى هستى او هم در جواب گلهها از وى كرد و در نتيجه گفت بشر برادرت از عراق مرا دعوت كرده است و اجازه بده نزد او بروم عبد العزيز به او اجازه داد و با پست بكوفه آمد و چون بمحضر بشر بن مروان رسيد قطعهاى سرود كه اين دو بيت آخر آنست :
كان التاج تاج بنى هرقل * حلوه لاعظم الايام عيدا
تو گوئى تاج تاج بنى اهرقل است * كه در عيد بزرگى زيورش بست
على ديباج خدى وجه بشر * اذ الالوان خالفت الخدودا
ابر ديباى گونهى چهره بشر * چه بر هر گونه صد رنگ دگر هست .
و گويد در اين شعر آخر به عبد العزيز طعن زده كه گونههاى او دو رنگ بوده است .
در اين قطعه شعر از نظر وزن كلمه هرقل بايد بر وزن سطبر خوانده شود و اگر بر وزن زبرج خوانده شود كه مجلسى گفته عروض شعر درست نيايد و چون اين كلمه را عربها بجاى