بدان چه قسمت است راضى باشد زندگانيش خوش است آفت رأى هواى نفس است و عادت زمام ادب را بدست دارد ، درويش محبوب به از توانگر مبغوض است دنيا گردش دارد آنچه از آن تست در ناتوانى هم بدست تو ميرسد و اگر چه در طلب آن كوتاهى كنى و آنچه بر زيان تو است با قدرت خود نتوانى جلو گرفت بىتابى در تنكدستى شرف را ميبرد و حسد درديست كه درمانى ندارد و شماتت و سرزنش بدنبال خود شماتت دارد ، هر كس روز بدى براى ديگرى ديد براى خود هم خواهد ديد سرزنش از سفاهت است و ستون خرد بردباريست و سررشته هر كارى صبر است ، بهترين سرانجام هر كارى درگذشت است . احوال پرسى از يك ديگر به نيكى دوستى را پايدار كند و هر كس نوبه بنوبه بديدار دوستان رود محبت را بيفزايد وصيت اكثم بن صيفى اكثم هنگام مردن فرزندانش را گرد آورد و گفت :
پسران من روزگار درازى بر من گذشته من از خود پيش از آنكه بميرم توشه آنچه از زندگى آموختهام بشما مىدهم بشما سفارش ميكنم كه تقواى خدا را پيشه كنيد و صله رحم نمائيد نيكى را از دست ندهيد كه شماره را بيفزايد و بنياد را ويران نسازد و فروع را در هم نشكند ، نافرمانى خدا و قطع رحم را بر شما قدغن مىنمايم كه بنياد بر آن استوار نماند و شاخه اى بر آن نرويد ، زبان خود را نگهداريد كه سر مرد را بر باد مىدهد گفتار حق دوستى براى من بجا نگذاشته است گردن شتران را منظور داريد و بيهوده آنها را نبريد در شتران مهر دخترانست و ديه خونها است از ازدواج با زنان احمق كناره كنيد كه هم بسترى با آنها آلودگيست و فرزندانش ضايع است ؛ اقتصاد در مسافرت ذخيره قوت است هر كس از آنچه از دستش رفته نوميد نگردد و صرف نظر نكند هر دو دست خود را گرو گذاشته هر كس بدان چه دارد قناعت كند چشمش روشن است ، پيش از پشيمانى بايد پيشروى كرد كسى كه در كارى پيش قدم باشد نزد من به است از آنكه دنباله آن را بگيرد مرديكه اندازه خود را بشناسد هلاك نگردد ، بيتابى در گرفتارى آفت بردباريست ، مالى كه بدان پندى بگيرى از
كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 262
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص٢٦٢