چيزى براى شفا بما عطا كنيد تا كودك ما شفا يابد و چون رفتم و پيغام خانم را رسانيدم حكيمه گفت آن ميلى كه ديشب با آن چشم نوزاد را سرمه كشيديم بياوريد و مقصودش پسر حسن بن على ( ع ) بود ، ميلى براى او آوردند و او هم به من داد و نزد خانم آوردم و نوزاد را با آن سرمه كشيدند و بهبودى يافت و آن ميل نزد ما بود و بدان استشفا ميكرديم و سپس آن را گم كرديم .
ابو جعفر برزخى گفت من ابو الحسن بن برهون رسى را در مسجد كوفه ديدم و حديث هاشمى را براى او باز گفتم او گفت اين حكايت را من از خود هاشمى عينا شنيدهام بدون كم و زياد .
43 - حسين بن على بن محمد قمى معروف بابى على بغدادى گويد من در بخارى بودم و شخصى معروف بابن جاوشير ده شمش طلا به من داد و دستور داد كه آنها را در بغداد بشيخ ابو القاسم حسين بن روح قدس الله روحه تحويل بدهم من آنها را با خود آوردم و چون به آمويه رسيدم يكى از آن شمشها گم شد و من نفهميدم تا وارد بغداد شدم و شمشها را در آوردم كه تحويل بدهم ديدم يكى از آنها كم است ، يك شمش به وزن آن خريدم و جاى آن گذاشتم و به آن نه شمش افزودم و رفتم نزد شيخ ابو القاسم روحى قدس الله روحه و شمشها را پيش او گذاشتم به من گفت آن شمشى كه خودت خريدى بردار و با دست خود بدان اشاره كرد و گفت آن شمشى را كه گم كردى بما رسيد و آن اينست و آن شمش را بيرون آورد كه من در آمويه گم كرده بودم بدان نگاه كردم و آن را شناختم .
كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 196
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص١٩٦