تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣
40 - ابو محمد حسن بن احمد مكتب گويد سالى كه شيخ على بن محمد سمرى وفات كرد من در بغداد بودم چند روز پيش از مرگش نزد او حاضر شدم ؛ دستخطى براى مردم بيرون آمد كه اين نسخه آنست : * ( بِسْمِ الله الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ) * اى على بن محمد سمرى خدا اجر برادرانت را در باره تو بزرك گرداند ، تو در فاصله شش روز ديگر خواهى مرد كارهاى خود را جمع آورى كن و باحدى وصيت مكن كه بجايت بنشيند بعد از مرگت بتحقيق غيبت كامل واقع شد و ظهورى نيست مگر پس از اجازه خداى عز و جل و و اين پس از مدت دراز و سختى و تيرگى دلها است و به زودى زمين پر از جور گردد كسانى نزد شيعيان من آيند كه كه مدعى مشاهده امام گردند هلا هر كه پيش از خروج سفيانى و صيحه آسمانى دعوى مشاهده كند دروغزن و افتراء گو است و لا حول و لا قوة الا با لله العلى العظيم ، گويد اين توقيع را رو نويس كرديم و از نزد او بيرون شديم و روز ششم نزد او برگشتيم و داشت جان ميداد به او گفتند وصى تو پس از تو كيست ؟ گفت براى خدا امريست كه او خود رساننده آنست و در گذشت رضى الله عنه و اين آخر سخنى بود كه از او شنيده شد رحمة حق و رضوانش بر او باد 41 - محمد بن حسن صيرفى دورمى كه در بلخ مقيم بوده ميگويد من قصد حج كردم و پول طلا و و نقره اى همراه داشتم ، طلاها را شمش كردم و نقره‌ها را تخته و اين پول بايد بشيخ ابو القاسم حسين بن روح تحويل شود گويد چون بسرخس رسيدم چادر خود را در ريگزارى زدم و اين طلا و نقره‌ها را صرافى ميكردم و يك شمش طلا از دستم افتاد و در ميان ريگها فرو رفت و من نفهميدم چون بهمدان رسيدم بار ديگر شمشهاى طلا و تخته‌هاى نقره را بازرسى كردم براى آنكه در حفظ آنها كوشا بودم و ديدم
كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 193 | الشيخ الصدوق / محمد باقر كمره‌اى