تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤
يك شمش طلاى صد مثقالى يا گفت نود و سه مثقالى مفقود شده است و من از مال خود به وزن آن شمشى تهيه كردم و بجاى آن گذاشتم چون ببغداد رسيدم و شرفياب حضور شيخ ابو القاسم حسين بن روح قدس الله روحه گرديدم و آنچه شمش طلا و نقره با خود داشتم بوى تحويل دادم دست برد همان شمشى كه از مال خود تهيه كرده بودم بجاى آنكه گم شده بود برداشت و نزد من انداخت ؛ گفت اين شمش از ما نيست و شمش طلاى ما را در سرخس آنجا كه چادر زده بودى گم كردى برگرد و همان جا منزل كن و آن شمش را در زير ريگها جستجو كن و آن را پيدا ميكنى و بر ميگردى اينجا و مرا نخواهى ديد گويد بسرخس برگشتم و در همان جا منزل كردم و آن شمش را زير ريگها جستم و ريگ به آن چسبيده بود و آن را برداشتم و به شهر خود رفتم و در حج بعدى ببغداد آمدم شيخ ابو القاسم بن روح رضى الله عنه مرده بود و ابا الحسن على بن محمد سمرى را ديدار كردم و شمش را به او دادم 42 - محمد بن على بن احمد برزخى گويد در سرمنراى مرد جوانى را در مسجد معروف به مسجد زبيده واقع در شارع السوق ديدار كردم گفت هاشمى است و از فرزندان موسى بن عيسى است از جعفر نام او را ذكر نكرده است ) من نماز ميخواندم و چون سلام دادم گفت تو قمى هستى يا رازى ؟ گفتم من
كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 194 | الشيخ الصدوق / محمد باقر كمره‌اى