تشريح المسائل
* وجه استدلال منكرين به اين طائفهء ( سوم ) از اخبار چيست ؟
اين است كه : ممكن است به منكرين حجيت خبر واحد اشكال شود كه : درست است كه اين دسته از روايات سندا متواترند و لكن بخاطر كيفيت دلالتشان تمسك به آنها درست نيست . چرا ؟ زيرا :
بيشتر اين روايات صادره و معلوم الصدور به نحوى از انحاء با ظواهر كتاب و سنت معتبره مخالفاند تا آنجا كه ضرب المثل شده است كه : ( ما من عامّ الّا و قد خصّ ) كنار زدن همهء اين احاديث مستلزم افتادن در دام قياس و استحسان و مصالح مرسله و سدّ ذرايع و قول صحابى است ، همانطور كه بسيارى از اهل سنت در اين دام گرفتار آمدهاند .
پس چگونه مجرد مخالفت با كتاب و سنت را ملاك طرح و ردّ خبر قرار داده و حتى آن را سند و مدرك عدم حجيّت خبر واحد قرار دادهايد ؟
* منكرين حجيت خبر واحد چه پاسخى به اعتراض فوق مىدهند ؟
مىگويند : سخن ما در اخبار غير معلوم الصدور است . يعنى اخبارى كه ظنىّالصّدورند به عبارت ديگر اينها مىگويند :
به نصّ اخبار طائفهء سوم ، نفس مخالفت با ظواهر كتاب و سنّت ، خود نشانهء كذب خبر و عدم صدور آن از معصوم عليه السّلام است .
* مخالفت با كتاب و سنت قطعيه چگونه است ؟
به انحاء مختلفهاى از جمله : به نحو تباين كلّى ، بطور اطلاق و تقييد و به صورت عموم و خصوص .
* كدام نحو از مخالفت با كتاب و سنت در ما نحن فيه مورد نظر منكرين حجيت خبر واحد نيست ؟
مخالفت به نحو تباين كلّى .
زيرا در ميان اخبار اساسا خبرى به اين نحو از مخالفت وجود ندارد كه به هيچ وجه قابل جمع و تصالح نباشند . بلكه بيشتر موارد به گونهء تباين جزئى است يعنى : عموم و خصوص من وجه و يا عموم و خصوص مطلق . چرا ؟
زيرا جاعلين حديث و كذّابين بر ائمّه عليهم السّلام ، خبرى را كه به طور كلى مباين و مخالف با قرآن باشد جعل نمىكردند ، چرا كه مورد قبول مسلمانان واقع نمىشد و آنها به اهداف شيطانيشان نمىرسيدند .
لذا تلاش مىكردند تا احاديث جعليشان از نظر اسلوب و دلالت همچون اخبار صادره از ائمه عليهم السّلام باشد ، و احاديثى جعل مىكردند كه مخالفتشان با قرآن و سنّت به نحو عموم و خصوص يا اطلاق و تقييد باشد .