الترخيم :
[ في الانكليزية ]
Elision
[ في الفرنسية ]
Elision
بالخاء المعجمة لغة قطع الذنب . وعند النحاة هو حذف آخر الاسم تخفيفا أي من غير علّة توجبه سوى التخفيف ، وهو جائز في غير المنادى عند الضرورة ، وفي المنادى بشروط وهي أن لا يكون المنادى مضافا ولا مضارعا له
هامش
اي ساقي از ان مى شبانه * در ده دو سه جام عاشقانهتا در سر من ز عقل باقي است * از دست مده مى مغانهديرى است كه آتش غم دل * در سينه همي كشد زبانهمى نوش تو حافظا به شادى * تا چند خوري غم زمانهچون نيست به هيچ گونه پيدا * درياى فراق را كرانهآن به كه ز صبر رخ نتابم * باشد كه مراد دل بيابمدر سختى عشق اگر بميرم * من دل ز غم تو بر نگيرمپيوسته كمان ابروانش * از غمزه همي زند به تيرمنتوان قلم نوشت شوقش * گر پير فلك شود دبيرمدارم سر آنكه همچو سعدي * بنشينم وصبر پيش گيرمچون كرد زمانهء ستمكار * دور از تو به بند غم اسيرمآن به كه ز صبر رخ نتابم * باشد كه مراد دل بيابممثال تركيب بند از قسم اوّل كه ابيات بند موافق باشند در قوافي خواجة سلمان ساوجي گفته .آئينهء جمال جان گشت لقاي روى تو * آئينهء نديدهام من به صفاى روى توبرك گل است در نظر كو برخ تو اندكى * ماند وگر نماند أو باد بقاي روى تودر دو جهان بجان ترا خلق همي خرند ومن * هر دو جهان نهادهام نيم بهاي روى توروى تو ديده چشم من در پى ديده رفت دل * هست گناه چشم من نيست جفاي روى توچون بربيع روي ابر از كف پادشاه ما * در عرق است دمبهدم گل ز حياي روى توكسرى وجم بجنب أو هر دو شه دروغىاند * حاتم ومعن بر درش هر دو گداى راستينوه چه شود اگر شوم كشته براي چون توُئى * صد چو من ار فنا شود باد بقاى چون توئىجور تو هست دولتي كان نرسد بهر كسى * كي به چو من رسد گهى جور وجفاي چون توئىبر سر كوي عاشقى شاه وگدا يكى بود * پادشهى كند كسى كوست گداى چون توئىگر ندهم بعشق تو جان نه ز قدر جان بود * زان ندهم كه دامنش نيست سراى چون توئىخود نبود جفا روا خاصه بر ان كه أو بود * بنده شاه ومىزند لاف هواي چون توئىهست ز آبروي أو بر لب جوي سلطنت * سرو جلال وجاه را نشو ونماى راستينمثال قسم دوم تركيب بند كه ابيات بند مختلف القوافي باشد وهركدام مطلعى بود حضرت خواجة حافظ فرموده .اي سايهء رحمت إلهي * وى غنچهء باغ پادشاهيهم چرخ جمال را تو مهري * هم برج جلال را تو ما هيبر سلطنت تو بىتكلف * تمكين تو ميدهد گواهىبر نام تو مهر كرده گردون * منشور أوامر ونواهينام تو يقين كه مىبرآرد * آوازهء ز ماه تا بما هيگردون كه لطيفها برآرد * درى چو تو در صدف ندارداي خلعت ملك بر تو زيبا * وى غرهء دولت از تو غرااي آمده نوعروس دولت * بر شكل وشمائل تو شيداأنوار شكوه شهريارى * از روي مباركت هويدا