تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة كشاف اصطلاحات الفنون والعلوم — صفحة 953

مساهمون:

ص٩٥٣
كما هو مدوّن في كتاب الإتقان في علوم القرآن للسيوطي « 1 » . عن ابن عمر أنّ رسول اللّه صلّى اللّه عليه وسلم قال : « إنّ اللّه جعل الحقّ على لسان عمر وقلبه » « 2 » . وعن أنس قال عمر : « وافقت ربي في ثلاث . قلت يا رسول اللّه لو اتخذنا من مقام إبراهيم مصلى ؟ » « 3 » فنزلت
وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِيمَ مُصَلًّى
« 4 » . وقلت يا رسول اللّه إنّ نساءك يدخل عليهن البرّ والفاجر . فلو أمرتهن أن يحتجبن فنزلت آية الحجاب . واجتمع على رسول اللّه صلّى اللّه عليه وسلم نساؤه في الغيرة فقلت لهن عسى ربه إن طلقكن أن يبدله أزواجا خيرا منكن فنزلت كذلك » . وعن عبد الرحمن بن أبي ليلى « 5 » أن يهوديّا لقي عمر بن الخطاب فقال :
هامش
( 1 ) اما درين جا فرق ميان سرقه وتوارد دانستن ضرور است تا يكى به ديگرى خلط نشود پس بدان كه توارد آن است كه شعري يا مصراعي يا مضمون شاعرى در كلام شاعري ديگر وارد گردد وأو را بر ان وقوف نباشد كه اين از غير است چنانچه درين شعر أمير خسرو توارد مصراع نظامي گنجوى شده أمير خسرو فرمود .أي صفتت بنده‌نوازندگى * از تو خدائي وز ما بندگيونظامي فرموده : شعر .دو كار است با فرّ وفرخندگي * خداوندى از تو ز ما بندگيوعبد الرحمن جامي را در نسخهء يوسف وزليخا أكثر توارد ابيات ومضامين كتاب شيرين وخسرو نظامي واقع شده چنانچه مولوي جامي راست .مرا اين كاشكى مادر نمىزاد * اگر مىزاد كس شيرم نمىدادونظامي فرموده .مرا اي كاشكى مادر نزادى * وگر زادي بخوردن سگ بدادىأيضا مولوى جامي گويد .زن از پهلوى چپ شد آفريده * كس از چپ راستى هرگز نديدهنظامي فرمايد .زن از پهلوى چپ گويند برخاست * نيايد هرگز از چپ راستى راستوازينجاست كه بعضي نوشته‌اند كه خانهء شعر وشاعري نظامي گنجوى را مولوي وأمير خسرو دهلوي تاراج كرده والحق كه در تصانيف كتب ايشان داستانى نيست كه درو يك دو مصرعه يا شعري به اندك تغيري نيست ظاهرا معلوم ميشود كه كلام خواجة نظامي در مزاولت اين هر دو بزرگان بوده باشد پس عجب نيست كه مضامين آن كتابها كه در خزانهء خيال ايشان مخزون بوده باشد در وقت تاليف اشعار خودها بلا خواسته وبغير دانسته فائض شده باشد پس اين توارد مذموم نيست . ونيز مىتواند شد كه فكر هر دو استادان با هم تواميت داشته باشد ودر ميان هر دو مناسبت روحاني بوده باشد ونيز عجب نيست كه هر دو بزرگ يعني مقدم ومؤخر را با مبدأ فياض علام تعالى نسبتي كامل بوده باشد پس علوم قديمة خواه صرف مضمون خواه با ألفاظ بطريق فيضان بر قلوب ايشان إلقا شده باشد چنانچه أكثر أوليا را در عالم رويا مضمون واحد إلقا شده است پس چه عجب كه در حالت بيداري نيز أمثال آنها فائض شده باشد پس أمثال اين بزرگان عالي همت را نسبت بسرقه كردن محض غلط است ونهايت سوء أدبي زيرا چه سرقه آنست كه شاعرى مضمون شعر ديگر را ديده ودانسته در شعر خود درآرد خواه بزيادت ونقصان خواه به تبديل وزن خواه بتغيير ألفاظ هكذا في مخزن الفوائد وأزين قسم است كه از بعضي صحابه خصوصا از حضرت عمر رضي اللّه عنه مرويست كه پيش از تنزيل قرآن از سماى دنيا بر ان حضرت صلّى اللّه عليه وسلم چند كلمات از ايشان صادر شد كه موافق بود وسببش واللّه اعلم تواند بود كه بجهت صفاى عقيدة وتقدس قلب وتنوّر روح بعض از قرآن بر روع وبال ايشان از حضرت علام الغيوب فيضان يافت زيرا چه قرآن أو لا از لوح محفوظ به سماى دنيا دفعة انزال يافت پس‌تر بر حسب حوائج ومصالح پاره پاره بر ان حضرت تنزيل شد چنانچه در اتقان في علوم القرآن مرقوم است . ( 2 ) سنن الترمذي ، كتاب المناقب ، باب مناقب عمر ، ح ( 3682 ) ، 5 / 617 . ( 3 ) صحيح مسلم ، كتاب فضائل الصحابة ، باب فضائل عمر ، ح ( 24 ) ، 4 / 1865 . ( 4 ) البقرة / 125 . ( 5 ) هو محمد بن عبد الرحمن بن أبي ليلي يسار بن بلال الأنصاري الكوفي . ولد عام 74 ه / 693 م . وتوفي بالكوفة عام 148 ه / 765 م . قاض . فقيه . له أخبار مع الإمام أبي حنيفة . الاعلام 6 / 189 ، تهذيب 9 / 301 ، ميزان الاعتدال 3 / 87 ، وفيات الأعيان 1 / 452 .