آن روز را در آنجا درنگ كرده فردا و روزهاى ديگر به شتاب راه مىپيمود و بوميان كه به آنان نزديك مىآمدند با مهربانى رفتار مىكرد . در يك جا سپاهيان مىخواستند بر دژى هجوم كرده و درون آن را كه پر از مال بود تاراج كنند او جلوگيرى نمود و با دست خود كوههاى تااورس « 1 » را نشان داده گفت :
آن است دژى كه ما بايد هجوم كنيم .
دژهاى ديگر از آن كسانى است كه در آنجا فيروز درآيند
بدينسان شتابزده راه مىنورديد تا از تگرس « 2 » گذشته به درون ارمنستان رسيد .
نخستين كسى كه خبر رسيدن روميان را به تيكران داد ، تيكران چندان خشمناك گرديد كه پاداش خبر دهنده را با بريدن سرش داد . از اينجا كس ديگر دليرى آن نكرد كه خبرى براى او بياورد و او بىخبر نشست تا هنگامى كه جنگ به پيرامون او رسيد . چاپلوسان نزد او چنين مىگفتند :
لوكولوس اگر دليرى كرده در ايفيسوس منتظر شما بنشيند و از ديدن سپاهيان انبوه شما پاى به گريز نياورد خود را سردار بزرگى نشان خواهد داد . او تن نيرومندى دارد .
ولى تنها براى خوردن مى فراوان و دل بزرگ و نيرومندى دارد ولى تنها براى دريافت خرسندى . تنها متروبارزان « 3 » كه يكى از خاصان نزديك او بود توانست چگونگى را بدانسان كه بوده به او بگويد و پاداشى كه در برابر اين سخن راست خود دريافت آن بود كه تيكران او را به فرماندهى سه هزار سواره با دسته انبوهى از پياده برگزيد و دستور داد كه بيدرنگ به جنگ روميان بشتابد ، نيز فرمان سخت داد كه خود لوكولوس را زنده دستگير نموده همه سپاهيان او را نابود گرداند .
روميان يك دسته به چادر زدن پرداخته و دستههاى ديگر روى به سوى اينان راه مىپيمودند كه ناگهان ديدهبانان خبر رسيدن دشمن را دادند . لوكولوس ترسيد كه چون سپاه پراكنده و ناآماده است ارمنيان يك سر بر سر او بتازند ، خود او براى افراشتن چادرها ايستاده
هامش
( 1 ) .Taurusمقصود رشته كوههاى غربى ايران است كه از ارمنستان كشيده تا جنوب ايران مىرسد و امروز نشيمن ارمنيان و كردان و لران است
( 2 ) .Tigrisرود دجله مقصود است كه خود ايرانيان تيگر ( تير ) مىناميدند .
( 3 ) .Mithrobarzanes