اين هنگام تيكران آن داستان را به مثرادات باز گفت و گمان نداشت كه گزندى از آن راه به مترودوروس خواهد رسيد . ولى مثرادات بيدرنگ دستور داد او را گرفته بيرون بردند .
تيكران سخت غمگين و از كرده پشيمان شد . اگرچه در حقيقت باعث نابودى او نبود بلكه به انديشهاى كه مثرادات از پيش داشت نيرو داده و آن را به نتيجه رسانيده بود : زيرا مثرادات از پيش از آن مترودوروس را دشمن مىداشت ولى راز خود را بيرون نمىداد و دليل اين سخن نوشتههاى اوست كه از كابينهاش به دست افتاد و در ميان آنها فرمانى بود درباره كشتن مترودوروس . بارى تيكران جنازه او را با شكوه به خاك سپرد و خيانتى را كه به زنده او كرده بود با احترام به مردهاش جبران كرد .
لوكولوس سرگرم قانونگزارى و سامان دادن به كارهاى شهرهاى آسيا بود ولى در همان هنگام بازى و لذت را فراموش نمىكرد . زيرا زمانى كه در ايفيسوس « 1 » درنگ داشت مردم را در شهرها بر آن وامىداشت كه جشن برپا كنند و به ورزش پردازند و كشتى گيرند و با هم بجنگند و شمشير بازى كنند . در سايه اين كار او ، مردم يك رشته بازيهاى تازهاى پديد آورده آنها را « بازيهاى لوكولوسى » ناميدند و بدينسان خرسندى خود را از او كه بهترين چيز نزد او بود نشان دادند .
در اين ميان آپيوس نزد لوكولوس آمده خبر آورد كه بايد براى جنگ با تيكران آماده شود . لوكولوس دوباره روانه پونتوس « 2 » گرديده سپاه خود را گرد آورده شهر سينوپى « 3 » را گرد فرو گرفت . اين شهر به دست گروهى از مردم كيليكيا هوادار پادشاه « 4 » بود و چون اين داستان پيش آمد شبانه گروهى را از بوميان شهر كشته و به شهر آتشزده خودشان بگريختند .
لوكولوس آن شنيده زود به شهر درآمد و هشت هزار تن را از آن مردم كه هنوز نگريخته بودند از شمشير گذرانيد و دوباره به آبادى شهر كوشيد . زيرا در سايه خوابى كه ديده بود دلبستگى بسيار به آنجا داشت . و آن خواب اينكه كسى نزد او آمده گفت :
لوكولوس ! قدرى جلوتر برو آاوتولوكوس « 5 » براى ديدن تو مىآيد .
هامش
( 1 ) .Ephesusيكى از شهرهاى معروفى كه يونانيان در كنار درياى سفيد در آسياى كوچك داشتهاند .
( 2 ) .Pontusنام شهرى در آسياى كوچك كه مثرادات يكى از پادشاهان آن بود
( 3 ) .Sinope( 4 ) . مقصود از پادشاه در همه جاى اين سرگذشت مثرادات است .
( 5 ) .Autoiycus