بيشتر است . وى اخبار تاريخى را بدون مراعات حتى بدوىترين اصول انتقاد تاريخى نقل مىكند . ميان تاريخ و افسانه هيچگونه فرقى قائل نيست و بين منابع و متون اصيل و كتب انباشته از منقولات تفاوتى نمىبيند . آقاى راورتى كه شديدا به اسلاف - به خاطر املاى خطاى ( لاتينى ) تلفظ نامهاى خاص - حمله مىكند خود مشهورترين اسامى را تحريف مىنمايد و به جاى « خزر » - « خرز » - و بهجاى « اغوز » - ( غز ) « آغوز » - و بهجاى « عمر » - « عمرو
Umro
» - « 1 » مىنويسد . وقت مؤلف نهتنها گرانبهاتر از آن بوده كه به تنظيم فهرست پردازد بلكه به مرور سرسرى كتاب خويش نيز نپرداخته . وى در صفحهء 33 مىگويد كه گويا ابو الفضل بلعمى - مترجم طبرى - شغل وزارت را در زمان اسماعيل دريافت داشت و تا زمان پادشاهى نوح بن منصور ( يعنى در مدتى بيش از 70 سال ! ) شاغل آن مقام بوده و بعد در ص 38 مىنويسد كه ابو الفضل بلعمى ( اينجا مؤلف بين اين شخص و مترجم طبرى تفاوت كلى قائل مىشود ) در سال 330 هجرى كشته شده ( همينگونه ! ) و اين را فقط مىتوان نتيجهء مرور نكردن كتاب دانست . در ميان نقايص خارجى و ظاهرى كتاب نيز كمبودهائى وجود دارد كه از فقدان فهرست به مراتب بدتر است و گذشت در مورد آنها دشوارتر . مؤلف هيچجا به نسخ معين و مشخصى اشاره نمىكند و در اكثر موارد از ذكر نسخ خطى كه مورد استفادهء وى بوده و يا توسط چه كسى و در چه زمانى نوشته شده خوددارى مىنمايد و بدين سبب تحقيق در گفتههاى او به هيچوجه مقدور نيست . مؤلف مدارك و مطالب فراوان در اختيار خويش داشته ( اين را هم بگوئيم كه وى تا حدى كه به ما
هامش
( 1 ) - [ البته مقصود بارتولد املاى لاتين است و الا « عمر » - « عمرو » - نوشته مىشود منتهى راورتى بدخوانده بوده ( مترجم ) ] .