گذشته از اين مغولان رسم چينيان را - كه سخنان خانان را نوشته پس از مرگشان منتشر مىكنند - تقليد كردند . بديهى است كه اين يادداشتها هربار كه خان خود ميل مىكرد نوشته مىشد و او هم مىكوشيد تا در اين موارد سخنان خويش را در لباس نظم و يا لااقل نثر مسجع درآورد « 1 » .
اين كلمات قصار را به تركى « بيليك » ( دانائى ) مىگفتند . بيليكهاى چنگيز خان را تدريس مىكردند و - در چين - يك بار موضوع وراثت تخت و تاج به نفع مدعئى كه بهتر و عميقتر از بيليكهاى مزبور اطلاع داشت خاتمه يافت « 2 » . رشيد الدين پارهاى از بيليكهاى چنگيز خان را در ضميمهء كتاب خويش آورده است « 3 » . پيروزىهاى درخشان باعث نمو احساسات ملى مغولان شد « 4 » و به سائقهء آن گرايشى در ايشان و خانان مغول پديد آمد كه تاريخ قوم خويش را بدانند و داستان قهرمانىهاى بزرگ پدران خود را از چنگ فراموشى رهائى بخشند . مغولان نيز مانند ديگر قومهاى بدوى تفاوت ميان تاريخ و افسانه را كمتر درك مىكردند . به احتمال قوى آموزگاران مغولان يعنى اويغوريان نيز تأليفات تاريخى واقعى نداشتند .
هامش
ترجمهء روسى در كتاب استاد برزين « دربارهء سازمان داخلى » ص 31 - 25 .
( 1 ) - « متون » ، ص 24 ؛ رشيد الدين ، چاپ بلوشه ، ص 195 .
( 2 ) - 507 - 506Histoire des Mongols » . t . II , PP» ،D ' Ohsson( 3 ) - رشيد الدين ، چاپ برزين ، بخشXV، 120 و بعد . استاد برزين ( همانجا ص 173 ) و استاد واسيليف ( « مسائل و ترديدها » ، ص 381 ) بيليكها را با ياسا اشتباه مىكنند .
( 4 ) -Volentes nomen suum , hoc est Moal , exaltare super omne nomen( روبروك ، چاپ ميشل رايت ، 259 ) .