شيوهء مغان وحكماى إيراني ( وشرقي ) حكمت نظري را با پنهانكارى وفقط به شاگردان مخصوص خود مىآموختند ودربارهء آن كتاب ونوشتهاى از خود باقي نمىگذاشتند ، تا بدست مردم نااهل نيفتد ، ودر برخورد با مردم ، در سخن وشعر وكتاب ، فقط به حكمت عملي مىپرداختند وكزنوفانس يكى از همان حكماست .
وى به مردم مىگفت كه مردم آتن به ورزش وتربيت اندامى زيبا وقوى اهميت مىدهند ومسابقات وجشنهايى به نام « المپيك » بر پا مىسازند ، ولى به پرورش روان وزيبايى آن ونيرومند ساختن روح وجان - كه بمراتب از جسم مهمتر وكارسازتر است - اهميتى نمىدهند وبه آن اعتنايى ندارند ، وبهمين دليل به آتنيها بد مىگفت وآنها را بباد استهزاء مىگرفت . « 1 »
دانسته بود كه شرك وچند خدايى ريشهاى جز خودپرستى مردم واينكه مردم هر ناحية بت خود را مىپرستند ، ندارد ودر جوامع بزرگتر همهء بتها رسميت ومقام خدايى مىيابند وأساطير وافسانهها هم به آن كمك مىكند .
آنچه را كه از مباني فلسفي أو مىتوان بدست آورد وبظاهر صورت فلسفي وبرهاني ندارد ، أصول ومباني زير است :
1 - « هستى » يا وجود ، حقيقت اصلى جهان است ، وهستى يك چيز ( يك به معناى واحد غير عددي وحقيقي ) بيش نيست كه سراسر عالم را فرا گرفته است .
2 - خدا أصل ومنشأ هستى است وهستىبخش ومبراى از هر نقص ، ومنزه از مكان وحركت . همه جا هست ، ولى ثابت است با ثباتى كامل .
3 - به وى نسبت دادهاند كه خاك را مادة المواد مىداند .
هامش
( 1 ) تاريخ الفلسفة اليونانية ، دكتر محمد مرحبا ، ص 81 .