به خوبى آشكار مىشود كه حكمت اشراقي شاخهء فيثاغورسى در جنوب ايتاليا منحصر به شهر كوچك كروتون نبوده ، بلكه به شهر إلئا ومناطق ديگر آنجا نيز سرايت مىكرده وشعاع شهرت فيثاغوريان حتى تا آتن وشهرهاى آن نواحي مىرسيده است ، وهمان سبب جذب سقراط به آن حدود شده « 1 » وپرمنيدوس وحكماى پيش از أو وپس از أو تا زمان أرسطو همه شاگردان مكتب فيثاغورس وتابع حكمت اشراقي إيراني بودهاند ؛ اگرچه اين سخن بر متعصبان غربى بسيار سنگين است .
پارمنيدوس يك حكيم واقعي است ، داراى رسالت است ، مانند حكماى قديم در حكمت نظري وعملي هر دو چيره دست وأستاذ مىباشد ؛ براي خود مسئوليت اجتماعي مىشناسد وهمراه با مردم زندگى مىكند وبا شعر وزبان مردم با آنها سخن مىگويد . از أو منظومههايى شيوا بزبان يوناني باقىمانده است ، زيرا در آن زمان مردم آن مناطق - كه يونانيان مهاجر در آن فراوان بودند - بزبان يوناني نيز سخن مىگفتند ، اگرچه تمدنشان از مشرق بود ودر آن از أصول فلسفه اشراقي مانند وجود ونور سخن گفته است ومطالب اخلاقى را بيان نموده است . « 2 »
وضع برخورد حكماى اليائى با مردم در بيان عقائد توحيدي وفلسفي وبراندازى عقائد شركآميز قديم يونان وتمام آن مناطق نشان مىدهد كه اين مكتب داراى برنامه وسازمان وروش اجرا بوده وانديشيده وسازمان يافته به جنگ أساطير همرى وهزيدوسى مىرفتهاند ويكى از اين روشها شعر وشاعرى بوده تا با اعجاز شعر خود سحر حماسههاى آنان را باطل سازند واثر اجتماعي وروانى آن را از دلها بزدايند ،
هامش
( 1 ) تاريخ فلسفه ، برتراند راسل ، ص 112 ( فارسي ) .
( 2 ) زبان يوناني اشعار شعراى آن زمان ويوناني بودن أسامي آنان را نبايد دليل بر يوناني بودن آنها دانست ، همانگونه كه في المثل داشتن نام تازى براي مسلمانان پارسى وغير پارسى نه دليل بر عرب بودن آنها ، بلكه بر رواج وسنتي شدن آن زبان است .