تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المظاهر الإلهية في أسرار العلوم الكمالية — صفحة مقدمة 7

مساهمون:

صمقدمة ٧
بسم الله الحكيم والعليم

حكمت وفلسفه

مىتوان فلسفه را - كه « حكمت » نيز ناميده مىشود - همان « معرفت » وشناخت بشرى از هستيها دانست ، وتقريبا در تمام تعريفهايى كه از فلسفه يا حكمت شده است عنصر « علم به أعيان موجودات » يا « معرفت به موجود » آمده است - اگرچه در عناصر ديگر با هم برابر نيستند - ؛ زيرا فلسفه وحكمت چيزى جز راه بردن انديشهء انسان براي شناخت جهان هستى نمىباشد ، وفرقى كه در اينجا هست در عمق بينشهاست ، زيرا يكى با آن « أعيان موجودات » را « على ما هي عليه في نفس الأمر بقدر الطاقة البشريّة » « 1 » مىخواهد ، وديگرى آن را « معرفت وجود حق تعالى » مىداند وأشياء وأعيان ديگر را - كه اظلال وجود حقّند - در سايهء ذات وصفات إلهي مىجويد . در بينشى برتر ، فلسفه يا حكمت نه تنها شناخت خداوند حق متعال يا وجود يا موجودات اين جهان ، كه « كمال ثاني » - متمم كمال طبيعي - براي فيلسوف است ؛ كمالى روحي وفكرى از معرفت به حقايق موجودات بدست مىآورد ونظامى همچون نظام
هامش
( 1 ) شناخت عين موجودات آن‌گونه كه در نفس الأمر هست ، به اندازهء توان بشرى .