امّا بعد از آنان ، سقراط - بسبب آنكه دشمنان انديشه وعقيدهء مردم نه أهل شعر ، بلكه أهل سفسطة وسحر بيان بودند - روش خود را دگرگون ساخت واز راه جدل وبرهان ، فريبكارى آنها را نشان داد وبمقابله پرداخت .
پارمنيدوس شاعرى توانا بوده واز وى قصايدى باقىمانده كه در آن به برخى از مباني فلسفي خود - كه بكار مردم مىآمده - اشاره رمزآميز نموده است ، وبنا بر طبيعت شعر ، پر از تشبيهات واستعارات است وهمين ، گاهى سبب اشتباه وبدفهمى برخى از محققان اروپايى در درك مقاصد وى شده است .
در يكى از اين قطعات ، وى به سفر روحاني معراج گونه خود به عالم نور وما وراء مادة اشاره نموده كه به خلسههاى فلوطين وشيخ اشراق وميرداماد شبيه است . مىگويد :
رب النوع شعر ، مرا بر ارابهاى باشكوه سوار كرد ودختركان خورشيد ( ستارگان يا أشعة خورشيد ) ما را به آسمان بردند وبه شهر نور وروشنايى محض رساندند .
رب النوع عدالت ( ديكه ) دروازهبان كاخ نور كه كليد آنجا را در دست آهنين خود گرفته بود ما را به آن شهر راه نمىداد . با اصرار آن دختركان خورشيدى دروازه را گشود وما به آن شهر وارد گشتيم وخدايان آنجا ( ؟ ) به ما خوش آمد گفتند وعلم لدني وشهودي ( نه علم تحصيلي زمينى ) را به من دادند وتوانستم حقيقت « هستى » را دريابم .
تمام اين استعارات براي كساني كه با حكمت اشراق آشنايى دارند بسيار آشنا ومفهوم وقابل درك است ونكات فلسفي آن را مىفهمند . از اين گونه سفرها وخلسهها ، حكماى ديگر نيز با خلع بدن وتجريد ارادى نفس از آن ، داشتهاند ، واز آن راه حقايق جهان واز همه مهمتر « رمز وجود » را با شهود وعلم بىواسطه در مىيافتهاند ، وبديهي
المظاهر الإلهية في أسرار العلوم الكمالية — صفحة مقدمة 93
مساهمون: صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين )
صمقدمة ٩٣