حوادث را در چهار چوب نوعى نگرش كلّى « آشكارگى » قرار مىدهد « 1 » .
اين امر به ما امكان مىدهد كه نگرش توراتى را گام به گام تعقيب كنيم ، با آن كه در هر دوى آنها ، بهخصوص در آنچه كه به اصل تاريخى باز مىگردد ، موضوعات مشترك و غيرقابل انكارى را مىيابيم ، امّا به نقاط اختلاف و تباعد نيز خواهيم رسيد .
شايد براى آنكه اين بررسى انتقادى را تا به آخر انجام دهيم لازم باشد كه رابطهء قرآن را نه تنها با يك منبع كه با منابع بسيار يهودى - مسيحى مورد دقّت قرار دهيم .
و چه بسا علاوه بر آنچه گفتيم ، بايد اذعان بداريم كه قرآن علىرغم نقاط اختلاف در بسيارى از موارد تاريخ توحيدى با منابع يهودى - مسيحى ، از يك يا چند روايت كتاب مقدّس كه الآن وجود ندارند استفاده كرده است ! !
و بالاخره از ديدگاه ساده انديشانهء « نقد مدرن » ، شايد پيامبر همچون يك دانشمند دينشناس كار مىكرده است ، بدين ترتيب كه مدارك بسيارى مىيافته و در آنها مىانديشيده و آنگاه آنها را چنان مرتّب و منظّم مىكرده كه بتواند در ساخت روايتهاى قرآن از آنها بهره بگيرد ! ! !
بايد اين حقيقت را پذيرفت كه « انديشه نقد مدرن » از ساده لوحى شگفتانگيزى برخوردار است ، تا آنجا كه بايد آن را شايستهء اين عبارت مونيته دانست كه در توصيف آستروك « 2 » ( 1684 - 1766 م ) گفته است . . .
دانت مونيته دربارهء استروك ، پروفسور طب ، مىگويد :
« واضح است كه آستروك ، با اندكى ساده لوحى ، خود را بجاى موسى جا مىزده و به مدارك و اسناد رجوع مىكرده است ، بهطورى كه گويى اين « موسى » همچون يكى از دانشمندان قرن هيجدهم كار مىكرده است » .
هامش
( 1 ) . نظريّهء « آشكارگى » به نظريّهء قرآن :« وَ لكِنْ شُبِّهَ لَهُمْ »، ارتباط دارد . « ع - ش »
( 2 )Asruc