- از نقطه نظر تاريخ ، سفارشى را كه پيامبر به آن زارع كرده « حديث » محسوب مىشود و از اين جهت آن تقريباً در نظر مفسّران و فقها داراى ارزش خاصّى است . با اين وجود ما مىبينيم كه پيامبر ( ص ) خود اين حديث را در مقابل تجربهء سادهء آن مرد كشاورز بىاثر مىداند . و بر رجحان عقل و تجربه در فعّاليتهاى زندگى دنيوى اقرار مىنمايد .
- مضافاً آنكه ما يك موقعيّت را سراغ نداريم كه پيامبر ( ص ) درآن آيهاى از قرآن را با تجربهء فردى نفى كرده باشد ، حتّى اگر آن تجربه به وسيلهء خود او بدست آمده باشد « 1 » .
- بلكه بر عكس ، برخى از حوادث تاريخ تمسّك شديد آن حضرت در اين زمينه را به ما نشان مىدهد .
او به هر قيمتى ، مطلقاً از آيات قرآنى شانه خالى نمىكرد . نمونهاى از تمسّك پيامبر ( ص ) را مىتوان در عدول ناگهانى او از حجّ « 2 » ملاحظه كرد . حجّى كه وى از سال
هامش
( 1 ) . بعضى از علماء به جواز نسخ كتاب به سنّت قائل هستند و در تأييد نظر خود اين آيه را مورد استشهاد قرار دادهاند .« وَ اللَّاتِي يَأْتِينَ الْفاحِشَةَ مِنْ نِسائِكُمْ فَاسْتَشْهِدُوا عَلَيْهِنَّ أَرْبَعَةً مِنْكُمْ فَإِنْ شَهِدُوا فَأَمْسِكُوهُنَّ فِي الْبُيُوتِ حَتَّى يَتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ يَجْعَلَ اللَّهُ لَهُنَّ سَبِيلًا .» و چنين مىگويند كه حكم كتاب در اين آيه با اين سخن رسول الله ( ص ) منسوخ شده است كه فرمود ( اين حكم را از من فرا گيريد زن بيوه سنگسار مىشود و دختر باكره حد مىخورد / خذوُاعَنّى ، خُذواعَنّى . قَدْ جَعَلَ اللهُ لَهُنَّ سَبيلًا ، الثيبُ تُرجم و البكر تُجلد ) . . . در اين زمينه نظريّات ديگرى نيز وجود دارد كه نسخ كتاب به سنّت را مجاز نمىشمارد . امّا موضوع نسخ سنّت به كتاب يا نسخ كتاب به كتاب اكثريّت قاطع علما بر آن اتّفاق دارند . و مؤلّف اعتقاد دارد كه قول پيامبر ( ص ) كه فرمود : از من فرا گيريد . . . شرح و توضيح آيه بوده است نه نسخ آن . « ع . ش »
مبحث « نسخ » را مىتوانيد بطور مشروح در كتاب « تاريخ و علوم قرآن » / از همين قلم ، مطالعه كنيد . . . / مترجم /
( 2 ) . مقصود همان جَجّى است كه هيچگاه مناسك آن از جانب رسول خدا ( ص ) و يارانش ، انجام نپذيرفت و در ميان راه به پيماننامهء معروف و تاريخى « صلح حديبيّه » تبديل شد كه در آيات شريفهء « سورهء محمّد ( ص ) » با طليعهء« لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيا بِالْحَقِّ . . . »، بدان اشارت رفته است . . .
ياد آور مىشويم كه در معاهدهء حديبيّه بر متاركهء جنگ با شرايطى توافق حاصل گرديد ، از جملهء شرايط اين
بود كه مشركان و همپيمانان ، به اسلام و مسلمانان و هر گروه كه با رسول خدا ( ص ) هم پيمان باشد ، متعرض نشوند . . .
قبيلهء « خزاعه » با پيامبر ( ص ) و قبيلهء « بكر » با قريش همپيمان شدند . . . بعد قبيلهء بكر با هم يارى قريش پيمان صلح و قرار داد متاركهء جنگ را نقص نمودند و به قبيلهء خزاعه تجاوز كرده ، آنان را كشتند ، تنى از خزاعه بعنوان استغاثه نزد پيامبر ( ص ) آمده و اين اشعار را خطاب به آن حضرت انشا نمودند :
لَا هُمِّ انّىِ ناشِدٌ مُحَمَّداً ( ص ) حَلْفَ ابينا وَ ابيكَ الا تْلَدا انَّ قُرَيْشاً اخْلَفوُكَ الْمَوْعِدا وَ نَقَضوُا ذِمامَكَ الْمَؤَ كَّدا هُمْ بَيَّتُونا بِالْحَطيمِ هُجَّداً وَ قَتَلوُنا رُكَّعاً وَ سُجَّدا . . . من محمّد ( ص ) را به سوگند ياد آورى مىكنم ، يادآورى مىكنم اى محمّد ( ص ) ! سوگند ديرين پدر ما و پدرت را . همانا قريش با معاهدهء تو مخالفت كردند و پيمان استوارت را بشكستند ، بر ما در حالى كه بين ركن و مقام به تهجّد مشغول بوديم ، شبيخون زده و در حال ركوع و سجود ما را به قتل رسانيدند . . / مترجم /