تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الظاهرة القرآنية ( پديده قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣
محمّدى و « منِ » پيامبر آينده در ضمن مناقشه و بحث از آمدن « نبىّ موعود » بجاى گذارد . . . در اينجا گواهى ديگرى مىيابيم كه از نظر اهميّت كمتر از گواهى نخست نيست ، سند گرانقدرى در « سيرهء نبوى » كه در خطابهء ابوطالب عموى پيامبر ( كه بر حسب عادت قريش در مجلس خِطبه و خواستگارى فرزند برادرش ايراد كرد ) آورده شده است : ( امّا بعد . . . به درستى كه محمّد ( ص ) قابل مقايسه با هيچ‌يك از جوانان قريش نيست . . . وى از جهت تبار و شرف و فضل و عقل بر همهء آنها ترجيح دارد ، هر چند كه مال و منالى اندك دارد ، مال و منالى كه چونان سايه زايل شدنى است و عاريه‌ايست بازگرداندنى . محمّد ( ص ) به خديجه دختر خويلد رغبت و تمايلى دارد ، و خديجه نيز نسبت به محمّد ( ص ) راغب و متمايل است « 1 » . اين سطور ( سخنان ابوطالب ) چهرهء واقعى امين مكّه را براى ما مجسّم مىسازد ، و از هر نظر با سيماى تاريخى قهرمان عظيمترين اسطورهء تاريخ دينى ، تطبيق مىكند . لكن زندگى عادّى محمّد ( ص ) يكباره به دست دگرگونى و تغييرى ناگهانى سپرده مىشود . زيرا وى ( ص ) به‌طور كلّى از اجتماع مكّه كناره مىگيرد و يك دفعه از محيط خود و شرايط و مقتضيات حاكم بر آن جدا شده و در گوشهء عزلت به تفكّر و تأمّل مىپردازد ، و اين همان عزلت و انزوايى است كه بالاخره نتيجهء آن به « غار حرا » مىانجامد . . .
هامش
( 1 ) . درست به همين ترتيب خطبهء ابوطالب در « هامش الكامل لابن الاثير » / ج 2 / ص 25 آمده است ، امّا در « سيره حلبيه » / ج 1 / صفحهء 139 با الفاظ و ترتيب ديگرى آورده شده است « ع . ش » . ولى نكتهء قابل توجّه و دقّت در خطبهء ابوطالب اينست كه مطابق نقل بسيارى از منابع تاريخى و روايى و تفسيرى ( مانند خرگوشى در شرف المصطفى ، زمخشرى در ربيع الابرار و در تفسير الكشاف - و ابن شهر آشوب در المناقب - و مجلسى در بحارالانوار ) ، وى سخنان خويش را با حمد و ثناى الهى اينچنين بيآغازيد : « الحمد لله الذى جعلنا من زرع ابراهيم و ذريهء اسماعيل ، و جعل لنا بيتاً محجوجاً و حرماً آمناً » و آنگاه برادر زادهء خود را در آن سطح و الا و شكوهمند معرّفى مىكند ( ر . ك به مناقب / ج 1 / صفحهء 30 / بحارالانوار / ج 16 / صفحهء 16 ) مؤلّف اين كتاب ( مالك بن نبى ) كه در صفحات پيش حكم به تكفير ابوطالب داد و چنين اظهار نظر نمود كه او مُرد و ايمان به خدا و رسول نياورد ! اگر مىخواست همهء اين خطبه را از آغاز تا پايان نقل كند ، مجبور بود سخن پيشين خود را پس بگيرد و به ايمان ابوطالب حتّى پيش از ظهور اسلام و بعثت نّبى اكرم ( ص ) اعتراف كند ! جالب توجّه اينكه همآن‌طور كه در متن آمده است مؤلّف كتاب ، خطبهء مزبور را اين چنين نقل مىكند : امّا بعد . . . فان محمّداً ممن لايوازن به فتى من قريش الخ . . . و اين مىرساند كه قبل از جملهء ( امّا بعد ) جمله و يا جلمات ديگرى بوده است كه به احتمال قوى ، عمداً حذف شده است . به راستى اين چگونه كافرى است كه 15 سال پيش از نبوّت محمّد ( ص ) اينچنين حمد و ستايش الهى را بجاى مىآورد و آنچنان به ابراهيم و اسماعيل مناديان و پيشگامان توحيد افتخار مىكند و . . . / مترجم /
الظاهرة القرآنية ( پديده قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 193 | كرمانى / مالك بن نبى