ما در فصل پيش ضرورت و لزوم وضع يك اصل موضوعى را كه عبارت از اعتراف به « وجود خداوند » باشد ، مورد ملاحظه و بررسى قرار داديم و در اين فصل داستان ويژهاى را به پژوهش خواهيم كشيد كه براهين و دلائل و الا و متعاليش از زبان انبياى خدا ، به ما تقديم مىگردد .
داستان توحيد ( آرى داستان ويژهء توحيد ) كه مىتواند در شكل معيار و فصل مشتركى براى مجموع « پديدهء دينى » جلوه كند .
حقيقت اين است كه پيوستگى اديان توحيدى دليلى است بر امكان نقد و بررسى « حركت نبوى » بررسى و فحصى ، از بُعد ايدئولوژيكى و عقيدتى كه اعتبار آن مىتواند همواره مورد نقد واقع شود ، و اين سلسله پيوسته و مرتبط در ظهور نبوّت و جميع مظاهر ادبى و علمى و روحىاى كه از متن نهضت انبياء برخاستهاند متبلور مىباشند .
از عصر بعثت حضرت ابراهيم ( ع ) ( بنيانگذار حركت پيامبرى و اديان توحيدى ) بزرگانى كه به وسيلهء يك نيروى ما فوق و غير قابل مقاومت ، مورد تأييد و دفاع قرار مىگرفتند ، بهطور پيوسته و متناوب مبعوث گرديده و تودههاى انسانى را به نام يك « حقيقت مطلق » مورد خطاب قرار داده و با ايشان سخن مىگفتند . مىگويند : اين بزرگان بهويژه به وسيلهء شعور مرموزى به نام « وحى » از اين « حقيقت مطلق » معرفت و شناختى شخصى و انحصارى داشتند ، ايشان خويش را تحت عنوان « رسول الله » و فرستادهء خدا به مردم مىشناساندند و رسالت خود را « ابلاغ كلمهء الله » به بشر معرّفى مىكردند . بشرى كه قدرت و ظرفيت شنيدن كلام خدا را مباشرتاً و بهطور مستقيم ندارد .
خصوصيّت و ويژگى اين « وحى » و مضمون و محتواى آن ، دو برهان مشخّص و اثبات كنندهء رسالت پيامبر مىباشند ، و در عين حال مشخصّهء بنيادين و ويژه اصل نبوّت نيز هستند ، بدين مفهوم كه حقيقت ماهوى در مذهب توحيد و برهان واقعى آن عبارت است از :
وحى و محتواى آن ! . . .
الظاهرة القرآنية ( پديده قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 145
مساهمون: كرمانى
ص١٤٥