كه در نواحى كشور « نيجريه » وجود دارد ، نيز بينديشيم ، « وثنيتى » كه بهطور كامل بر اين باور است كه انسانها اسلاف « تمساح » مىباشند !
هيچيك از اين دو طرز تفكّر ، چه انديشهء آن دانشمند ، و چه باور اين انسان ابتدايى ، چيزى جز انعكاسى از يك « تفكّر متافيزيكى » نيست كه هر يك از آن دو ، آن را تعبير و بيانى از شيوه و مذهب خويش مىداند .
تنها دورههاى اضطرابها و نگرانىهاى اجتماعى ، و اختلالات و سرگشتگىهاى روحى و اخلاقى بود كه دشمنى ميان دين و علم را بيافريد .
لكن در هر زمان كه پيشاروى حوادث تاريخى غير مترقّبه - مثلًا در روسيه بههنگام جنگ اخير و در فرانسه بهدنبال انقلاب 1789 - قرار مىگيريم ، به روشنى مىيابيم كه :
« الوهيّت و خداوندگارىِ » علم بهطور رقّتبارى نابود گشته و درهم مىشكند و جايدارى خود و مجال و فرصت دوباره را تنها به دست « علم واقعى » اين خدمتگذار متواضع تقدّم و پيشرفت بشريّت ، مىسپرد ، در عين حال از آن زمان كه استكشافات اخير در زمينهء « علوم فلكى » حاصل گرديد ، علم بيش از پيش به چهارچوب تنگ و محدود حوزهء عمل خويش پىبرد و در حقيقت در آن سوى كهكشانهاى عظيم ، در ماوراء ميليونها ، بَل ميلياردها سال نورى « خلاء » نامتناهى و بىقرار و بدون نهايت و حدّى ، همچنان گسترده است و امتداد دارد ، آنچنان گستردگى عظيم و بىنهايت حيرت آورى كه وصول بدان محال است و نيز ادراك آن ، حتّى براى انديشههاى علمى !
زيرا در اين « بىنهايت » موضوع خاصّى جهت تفكّر و پژوهش علمى كه از مقولهكم ، و كيف ، نسبيّت و علاقه و وضع باشد ، يافت نمىشود ! . . .
كدام كم وكيف ؟ و كدام نسبيّت و ارتباط ؟ و چه وضع و حالتى ؟ !
براى اين سئوالات درخارج از محدودهء مادّه پاسخى وجود ندارد ، و براى خود علم نيز در ماوراء كهكشانهاى پايانى كه در حقيقت مرزهاى ميان جهان پديدهها و عالم نامتناهى و غير مادّى را تشكيل مىدهند ، مفهوم و معنايى نيست . . .
تنها انديشهء مذهبى است كه قدرت دارد براى آن سوى اين مرزها و ديوارها مطلب واضح و روشنى را بيان دارد . . . « الله يعلم » خدا مىداند .
الظاهرة القرآنية ( پديده قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 140
مساهمون: كرمانى
ص١٤٠