انسان از قديمترين اعصار تا به امروز گرفتار آراى خرافى بوده است . بعضى گمان مىكنند كه خرافات ، ويژهء شرقىهاست ، ولى حقيقت اين نيست ، چرا كه اگر غربىها در خرافات حريصتر از شرقىها نباشند ، لااقل مانند شرقىها ميان آنها هم خرافات وجود دارد .
اما دانشمندان و « خواص » ، پيوسته براى محو آثار اين خرافات كه در ارواح عامهء مردم جاى گرفته چارهانديشى مىكردند تا مردم ، آگاه و بيدار گردند ، ولى اين ، دردى است كه طبيب را خسته كرده است ! زيرا انسان از طرفى در آراى نظرى و معلومات حقيقى خالى از تقليد نيست و از طرف ديگر احساسات و عواطف نفسانى دارد . و از اين رو دانشمندان تا به امروز در معالجهء اين درد به پيروزى دست نيافتهاند .
ولى از اينها عجيبتر ، رأيى است كه مردم متمدن وعلماى طبيعى امروزى در اين باره ابراز مىدارند ؛ اينان مىگويند : علم امروز ، اساس خود را بر حس و تجربه گذاشته است و هرچه جز اين است رد مىكند ؛ مىگويند : تمدن و ترقى ، اساس خود را بر پايهء تكامل جامعه بنا كرده است ، كه جامعه تا آنجا كه ممكن است در همهء شئون به كمال رسد . اينان تربيت را نيز بر همين اساس پىريزى كردهاند .
اين گفتهء عجيب ، يعنى ردّ هر آنچه جز حس و تجربه است خود پيروى از خرافات است ! زيرا علوم طبيعى ، تنها به بحث از خواص طبيعت پرداخته است و اين خواص را براى موضوعات خود ثابت مىكند .
به عبارت ديگر : علوم مادى از خواص « ماده » پرده برمىدارد ، اما نمىتواند « ماوراى ماده » را نفى و ابطال كند و بنابراين اگر كسى معتقد شود كه « چيزى كه حس و تجربه به آن دسترسى پيدا نكرده وجود ندارد » اين اعتقاد ، بدون دليل ولذا از جملهء خرافات است .
ساختمان تمدن بر اساس طلب كمال نيز چنين است ، زيرا اين كمال و نيل به سعادت اجتماعى گاهى مستلزم آن است كه پارهاى از افراد ، از سعادت زندگى فردى
روابط اجتماعى در اسلام ( فارسى ) — صفحة 191
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٩١