اين ، سخنى است كه علماى عصر گفتهاند و اجمالًا حق با آنهاست ، زيرا معنا ندارد كه يك معلول طبيعى فرض كنيم كه علت طبيعى نداشته باشد ؛ رابطهء علتِ امر طبيعى با معلولِ طبيعى حتماً بايد يك رابطهء طبيعى باشد ، چون معلول طبيعى بايد با سنخ خودش يعنى علت طبيعى ، رابطهء طبيعى داشته باشد .
به عبارت ديگر : علت طبيعى ، يعنى يك سلسله موجودات طبيعى كه با نسبتها و رابطههاى مخصوص ، جمع مىشوند و در نتيجهء جمع شدن و گرد هم آمدن اين موجودات با اين روابط و نسبتهاى خاص ، موجود طبيعى تازهء ديگرى پديد مىآيد كه از آن موجودات متأخر است و بهطورى با آنها ارتباط دارد كه اگر آن نظامى كه در موجودات طبيعى سابق بر اين موجود برقرار بود نقض مىشد و از بين مىرفت ، بهطور مسلم اين موجود پديد نمىآمد و وجودش متحقق نمىشد .
خلاصهء آنچه تا به حال گفته شد اين است كه هر معلول طبيعى يك علت طبيعى لازم دارد ، ولى ما نمىتوانيم ملتزم باشيم كه علت طبيعى ، همين چيزهايى است كه ما آنها را بهعنوان علل طبيعى شناختهايم . ممكن است علت طبيعى واحد ديگرى باشد ؛ چنانكه بهطور نمونه فرضيه دانشمندان ذكر گرديد . « 1 »
هامش
( 1 ) . الميزان ، ج 1 ، بقره ، آيهء 22