اژدها شود يا يك جسد پوسيده و بىجان ممكن است بهصورت يك انسان زنده درآيد ، ولى بهطورى كه تجربه و مشاهده نشان مىدهد ، اين تغييرها و تبديلها عادتاً با علل خاص و شرايط زمانى و مكانى مخصوص انجام مىگيرد و بر اثر همين علل و شرايط است كه ماده از حالى به حال ديگر درمىآيد و صورتى پس از صورت ديگر مىگيرد . . . ، تا بالاخره به آخرين صورتى درمىآيد كه مورد فرض ماست ( عصا اژدهايى شود يا جسد بىجان زنده مىگردد ) .
بنابراين ، نظام مادّىِ عادىِ مشهود ، در شرايط معيّن و با روابط معيّن و مخصوص و همراه با تدريج در روند پيدايش يك پديده مفروض - مانند عصا شدن اژدها - پىريزى شده است ، ولى معجزات و خوارق عادتى كه قرآن حكايت مىكند ، در شرايط خاص زمانى و مكانى و روابط مخصوص نبوده است ، بلكه با هر شرطى اتفاق مىافتاده يا اصلًا بدون شرط و تنها به ارادهء يك ارادهكننده به وجود مىآمده است ! « 1 »
نه تنها حس و تجربه ساده ، مساعد با تصديق اين خارق عادتها نيست ، بلكه نظر علمى طبيعى هم نمىتواند بر اساس نظرات خود ، معجزه را تصديق كند ! زيرا تكيهگاه علوم طبيعى ، سطح مشهود نظام علت و معلول طبيعى است ؛ يعنى همان سطحى كه تجربههاى علمىِ روز و فرضياتى كه حوادث مادى را تعليل مىكند ، روى آن قرار گرفته است .
پس نه حس و تجربه عادى و ساده و نه علوم نظرى و دقيق طبيعى نمىتواند
هامش
( 1 ) . بهطورى كه خواننده ملاحظه مىكند اژدها شدن عصا و زنده شدن مرده در عالم طبيعت انجام مىگردد ، ولى با شرايط زمانى و مكانى خاص كه ممكن است مثلًا همه اين شرايط طى هزاران سال از پى يكديگر حاصل شوند ! ولى اين شرايط خاص ، در معجزه ، بهصورتى متفاوت عمل مىكند . معجزه ، روندى را كه يك پديده بايد هزاران سال طى كند تا بهوجود آيد ، بهصورت آنى و با اراده يك نفر - مانند حضرت موسى عليه السلام - ، البته به اذن خدا يا در حقيقت به ارادهء خدا بهوجود مىآورد