تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل ومصنفات كاشانى — صفحة 372

مساهمون:

ص٣٧٢
بشريّت گذر يافته وهمه را از مكمن امكان وغيب اجتنان به عرصهء عيان آورده تا به حضرت رحمان پيوسته . شعر :
عشق از سر كوى خود سفر كرد * بر مرتبه‌ها همه گذر كرد
صحراى وجود گشت در حال * هر « 1 » كتم عدم كه پى سپر كرد
مىجست نشان صورت خود * چون در دل تنگ من نظر كرد
وايافت « 2 » امانت « 3 » خود آنجا * آنگه چونگه به بأم ودر كرد
خود آن سر كوى بود كاوّل * زانجا به همه جهان سفر كرد
وآن ، إكسير كمال ومغناطيس جمال است كه ارزيز وجود عاشق سوخته را « 4 » آبريز حقيقت معشوق گرداند ومس ذوات ناقصان را به عين كمال رساند ، وهر كجا حسن جمالى در حجاب جلالي است از بطون به ظهور آرد وپردهء عزّت از پيش أو « 5 » بر دارد وأو را به خود جذب كند وبر عالميان جلوه دهد . كنز مخفى حقيقت را جهت سكّهء معرفت در بوتهء خلقت به نار « أحببت » درگداز آورد وسبائك « 6 » خلائق وأكوان از آن در ريخت وبه ضرب ضروب « 7 » نعم كمالات ولطف صنعت « تحبّبت » تجلّيات به سكّهء عرفان رسانيد . اگر قوّت « أحببت » نداشتندى / 24 -
NA
/ لطف « تحبّبت » « 8 » نپذيرفتندى « 9 » ، تا تخم « يحبّهم » « 10 » نكاشت ريع
يُحِبُّونَهُ
« 11 » برنداشت ، چه محبّت تخم شجرهء وجود است وهر ثمره را شجره‌ايست « 12 » وهر شجره را تخمى وتخم أو بىشكّ از جنس ثمره باشد ، هر آنچه كارند همان به بار آرند « 13 » ، پس قوّت محبّت در همهء ذرّات ومفردات سارى است چون سريان قوّت ثمره وتخم در اجزاى شجره ، ليكن چنانچ ثمره « 14 » وتخم آن در عروق وعيدان وأغصان وافنان وأوراق وأزهار هر جا صورتي وخاصيّتى دارد ، محبّت نيز در هر
هامش
( 1 ) . ش : از ( 2 ) . ش : دريافت ( 3 ) . ن : نهايت ( 4 ) . ش : - را ( 5 ) . ش : - أو ( 6 ) . ش : سبابك ( 7 ) . د : - ضروب ( 8 ) . ن : تحيّت ( 9 ) . ن : بذيرفتندى ( 10 ) . چ ، ش ، د : تحبهم ( 11 ) . اشاره است به كريمهء 54 المائدة . ( 12 ) . ش : - ايست ( 13 ) . ش ، د : آيد ( 14 ) . ش : - ثمره
مجموعه رسائل ومصنفات كاشانى — صفحة 372 | عبد الرزاق الكاشاني ( القاشاني )