* مراد شيخ از واقع در اينجا چيست ؟
اين است كه : خداوند در نفس الامر و يا عالم لوح محفوظ براى بندگان خودش حكم يا احكامى را جعل نموده است و پيامبرانى را برگزيده تا اين احكام را به آنها برسانند و براى مردم نيز جهت دستيابى و پيدا كردن اين احكام ، امارات و طرقى را قرار داده است كه در مقام ابلاغ همان حكم واقعى مىباشند .
* آيا اين واقع براى همهء مردم مكشوف بوده و آنها بدان قطع پيدا مىكنند ؟
خير ، برخى مردم نسبت به آن قاطع هستند و برخى از آن بىاطلاع .
* پس وظيفه هريك از اين دو گروه نسبت به واقع چگونه است ؟
بهنظر شيخ : آنها كه به حكم واقعى علم و اطلاع دارند مكلّفاند كه به آن عمل كنند ، چرا كه حكم مذكور در حق آنها فعلى است و آنها كه به حكم واقعى قطع ندارند ، بايد به آنچه اماره به آنها نشان مىدهد عمل كنند و مؤدّاى اماره را همان واقع بدانند ، چه اينكه اماره آنها را به واقع برساند يا از واقع تخلّف نمايد .
* اگر مكلّفين به اماره عمل نمايند در صورتى كه اماره مخالف واقع بوده باشد اطاعت و امتثالشان درست است ؟
اگرچه حكم واقعى در حقشان فعلى نيست و اطاعت واقع از ايشان مطلوب نيست و لكن اينگونه هم نيست كه واقع بهطور كلى زائل و از دست رفته باشد ؟
* مرادتان از پاسخ فوق چيست ؟
اين است كه : فعليّت و تنجيز حكم ، زائل شده و لكن اصل وجود حكم واقعى زائل و منتفى نمىگردد .
* آيا همان محذور اجتماع وجوب و حرمت در موضوع واحد پيش نمىآيد ؟
خير ، زيرا اگر حكم واقعى ( فى المثل در نماز ظهر ) وجوب باشد و اماره بر وجوب جمعه قيام كرده باشد ، نماز ظهر به حسب ظاهر حرام شده است و چون اين دو حكم در يك مرتبه قرار ندارد اشكالى از اجتماع وجوب در واقع با حرمت در ظاهر پيش نمىآيد .
* بهنظر شيخ چه دليلى بر اصل وجود دارد و از كجا كه حكم واقعى اصل وجودش مسلم باشد ؟
اين دليل كه گفتيم : مكلفى كه در ترك واقع مقصّر باشد معذور نبوده و بر تفويت واقع معاقب مىباشد و تنها افرادى مىتوانند واقع را ترك كنند كه يا عذر عقلى دارند مثل : جاهل قاصر و يا عذر شرعى دارند مثل : جاهلى كه به اماره عمل نموده و لكن امارهء معتبرهء اقامه شده نزد وى بر خلاف واقع درآمده است ، حال اگر اصل وجود حكم واقعى مسلم نبود داراى چنين اثرى نمىبود .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 88
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٨٨