نيست به نحوى كه اگر آن سبب شناخته نشود اين ثبوت هم شناخته نشود . ولى ثبوت حدّ اوسط بر حدّ اصغر خفى نيست . پس مقدمهى صغرى با صفت وجوب شناخته مىشود ، و مقدمهى كبرى هم همينطور ، زيرا حدّ اكبر براى موصوفات حدّ اوسط بالذّات ثابت است نه توسط يك سبب ، كه اگر آن سبب شناخته نشود اين ثبوت هم شناخته نشود . آنچه در اينجا باقى مىماند اين است كه : ممكن است كسى بگويد چگونه ذات واحد دو امر مختلف را اقتضا مىكند : مثلا « ج » ، كه حدّ اصغر است ، چگونه « ب » ، كه حد اوسط است ، و « الف » را ، كه حدّ اكبر است ، اقتضا مىكند ؟ مگر اينكه يكى از آن دو را بالذّات و ديگرى را از طريق اوّلى اقتضا كند . و در اين صورت « ب » نه تنها علّت تصديق « الف » بلكه علّت وجود « الف » هم خواهد بود . پاسخ اين است كه ، منطقى از آن جهت كه منطقى است فقط به اين نكته نظر دارد كه با اين موادّ برهان انّ تشكيل مىشود و با موادّ مخالف آن تشكيل نمىشود ، و اينكه آيا اين موادّ امكان وجود دارند يا نه ، و اينكه آيا اين شكّ صحيح است يا نه ، به علم منطقى مربوط نيست . بحث از اين قبيل مسائل به فلسفهى اولى مربوط است ، زيرا اين مطلب به بحث از احوال موجودات تعلّق دارد ؛ و در فلسفهى اولى روشن شده است كه جايز است ذات واحدى كه بسيط نيست لوا حق زيادى كه در عرض هماند و ترتّب ندارند داشته باشد ؛ و در بعضى از ذوات بسيط هم نوعى از تركيب معنوى راه دارد ، زيرا بساطنت آنها بساطت مطلق نيست ، و اكثر موجودات چنين وضعى را دارند . 78
( 84 ) فقد تحصّل من هذا أن برهان الإن قد يعطى فى مواضع يقينا دائما ؛ و أما قيماله سبب فلا يعطى اليقين الدائم ، بل فيما لا سبب له . و من هذه الجهة نقول أن الرياضى لا يقين له فى كثير من الأمور المنسوبة إلى الهيئة لأنه يأخذها من جهة ما وجدت بالرصد .
كذلك صنيعه حين يستخرج مثلا أوج الشمس من جهة أن حركة الشمس غير مستوية فى أجزاء فلك البروج سرعة و بطئا . فبطؤها للأوج و سرعتها للحضيض ، و لا يعطى العلة فى شىء من هذا و إنما يعطيها الطبيعى .
( 84 ) پس روشن شد كه برهان انّ برخى مواقع توليد يقين مىكند ، امّا نه در جايى كه سبب و علّتى در كار باشد ، بلكه در جايى كه سبب و علّتى در كار نباشد . به همين دليل رياضيات در بسيارى از امور مربوط به هيئت توليد يقين نمىكند ، زيرا رياضيات اين امور را از راه رصد به دست مىآورد . براى مثال ، حركت خورشيد در اجزاء فلك بروج از نظر سرعت و كندى يكسان نيست ، و جايى را كه حركت خورشيد كند شود نقطهى اوج و جايى را كه خورشيد سريع
برهان شفا ( فارسى ) — صفحة 76
مساهمون: أبو علي سينا
ص٧٦