( 718 ) - منظور از « علّت محمول » حدّ اوسط است .
( 719 ) - شروع بحث در مطلب سوّم اين بحث . - يادداشت شمارهى 699 ، بند 3 .
( 720 ) - براى فرق بين علت نتيجه ( يعنى : علت ثبوت حدّ اكبر براى حدّ اصغر ) و علت حدّ اكبر - فصل هفتم از مقالهى اوّل برهان شفاء .
( 721 ) - اين فصل ، فصل دهم از مقالهى چهارم ، و آخرين فصل برهان شفاء است . در اين فصل كيفيّت ادراك مبادى برهان مورد بحث واقع مىشود . در اين فصل است كه هرگونه قول به فطريت فلسفى انكار مىشود و بر اين نكته تصريح مىشود كه ما مبادى برهان را « تحصيل مىكنيم » . تاريخ فلسفه در عالم اسلام اين افتخار را دارد كه هرگز فيلسوفى كه قائل به فطريّت باشد به خود نديده است . مرحوم استاد علامهى طباطبائى در نامهاى به تاريخ 30 آبانماه 1346 ، در پاسخ به نامهى مورخهى 24 مهر 1346 استاد سيد يحيى يثربى ، در خصوص معلومات فطرى چنين نوشتهاند :
« مقدّمة بايد دانست كه در معلومات فطرى سه اصطلاح وجود دارد :
1 - معلوماتى كه در اولين مرتبهى پيدايش وجود انسان به همراه وى پيدا شود .
2 - قسم دوّم از معلومات بديهى ، كه در منطق شش قسم معرّفى شدهاند كه قضايا قياساتها معها ناميده مىشود ؛ مانند : الاربعة زوج ، كه در باطن قياسى همراه آنها مىباشد ، مانند : الاربعة منقسمة بمتساويين ، و كل منقسم بمتساويين زوج .
3 - معلوماتى كه فطرت ، يعنى : آفرينش ويژهى انسان ، او را به سوى آنها هدايت خواهد كرد . مانند اينكه : اگر انسان كمترين توجّهى پيدا كند خواهد فهميد كه از هر جهت به بيرون از خود محتاج و نيازمند است ، و ساير اجزاء جهان نيز مانند وى نيازمنداند به بيرون از خود ؛ پس ناچار مقامى است كه خود از هر جهت بىنياز مىباشد ، و همهى نيازها را بىواسطه يا با واسطه رفع مىكند ، و آن خداست .
و همچنين انسان جزء ناچيزى است از اجزاء جهان پهناور هستى كه همهى اجزاء آن تحت يك نظام كلّى منظّم و مرتّب ، با قوانين كلّى و استثناء ناپذير اداره مىشود ؛ پس پيدايش آنها اتّفاقى نخواهد بود ، و ناگزير آفريدگارى است . و چون نظام ، نظامى است واحد و مرتبط الاجزاء ، آفريدگار نيز واحد خواهد بود .
به لسان شرع اينگونه افكار ، معلومات فطرى ناميده مىشود .
و امّا پاسخ سؤالها :
ج 1 - انسان معلومات فطرى به اصطلاح اوّل ندارد ، و از حكما و فلاسفهى ما نيز كسى چنين ادعائى نكرده است .
ج 2 - دين و خداشناسى جزء معلومات فطرى به اصطلاح سوّم مىباشد ، لا غير .
ج 3 - معلومات فطرى به اصطلاح دوّم و سوّم دخلى به محسوسات ندارد .
ج 4 - غرايز مانند : حبّ ذات ، و ميل جنسى ، و غير آنها كيفيتهاى نفسانى هستند نه معلومات ؛ نهايت اينكه كيفيات نفسانيه آميخته به علم وادار كند نه خود ادراك ، ولى معلومات فطرى از نوع ادراك مىباشند . » « محمّد حسين طباطبائى »
( تأكيد بر برخى از عبارات و تغيير رسم الخط در متن نامه از من است - از استاد دكتر سيد يحيى
برهان شفا ( فارسى ) — صفحة 634
مساهمون: أبو علي سينا
ص٦٣٤