تخطي إلى المحتوى الرئيسي

برهان شفا ( فارسى ) — صفحة 599

مساهمون:

ص٥٩٩
خاص فلسفى و هستىشناختى دور مىزند . آن عقيده اين است كه فقط موجودات جزئى وجود حقيقى دارند ، و امور كلّى در حقيقت وجود ندارند ، بلكه وجود آن‌ها به وجود جزئيات خاصّ قائم است . ( 461 ) - منظور كتاب « انولوطيقا الاولى » ، يعنى : كتاب قياس ، است . ( 462 ) - معنى اين سخن ابن سينا كه : « اگر برهان بر جزئيات و موجودات حاصل اقامه مىشد وقوع علم و ظنّ به همراه ديگر محال مىنمود » ، اين است كه اگر همواره مىكوشيديم و بحث مىكرديم ، هرگز گاهى به علم و گاهى به ظنّ دست نمىيافتيم و همواره علم پيدا مىكرديم ؛ زيرا ظنّ ناشى از بحث و استدلال درباره‌ى امور كلّى است كه در خارج تحصّل و عينيّت ندارند . اين سخن استدلالى است كه طرفداران افضليّت برهان جزئى بر برهان كلّى گفته‌اند ؛ و ابن سينا آن را از انولوطيقا الاواخر ، 85 ب : 1 - 4 ، نقل كرده است . ( 463 ) - يعنى براى كسى كه كليّات را معدوم نمىداند ؛ و برهان كلى اقامه مىكند ، لازم نيست كه كليّات را حتما امرى مباين با جزئيات لحاظ كند . ( 464 ) - شايد معنى « جواهر كلّى » مبهم باشد ؛ زيرا جوهر عبارت است از ماهيّتى كه هرگاه در عالم خارج تحقّق يابد به موضوع نيازمند نباشد . بنابراين جوهر ، طبق تعريف ، همواره امرى خارجى و عينى است ، و خارج مناط شخصيّت و فرديّت است ؛ پس « جوهر كلّى » چه معنايى مىتواند داشته باشد ؟ براى پاسخ دادن به اين پرسش لازم است ، به تبع ارسطو ، بين ( 1 ) جواهر اولى و ( 2 ) جواهر ثانوى فرق بگذاريم ؛ ( - ارسطو ، عبد الرّحمن بدوى ، المقولات ، در منطق ارسطو ، وكالة المطبوعات ( الكويت ) و دار القلم ( بيروت - لبنان ) الطبقة الاولى ، 1980 ، فصل 5 : فى الجوهر ) . ارسطو مىنويسد : جوهرى كه شايسته است به اوصاف تحقّق و تقدّم و تفضّل وصف شود ، همان است كه بر موضوعى حمل نمىشود و در موضوعى نيز قرار ندارد ، مانند : انسان و اسب ، امّا آنچه كه به عنوان جواهر ثانوى ناميده مىشود عبارت است از انواعى كه جواهر اولى در آن‌ها به وجود مىآيند . ( جلد 1 ، صفحه‌ى 36 ) بنابراين منظور ابن سينا از جواهر كلّى در اين‌جا ، همان جواهر ثانوى ارسطويى است كه شامل انواع و اجناس مىشود . ( 465 ) - منظور از « امر باطل » قول به وجود خارجى كليّات است . دكتر عفيفى در يادداشت خود بر اين فقره از برهان شفا ( - عفيفى ، برهان ، ص : 240 ، يادداشت شماره‌ى 6 ) مىنويسد : « ابن سينا در اين‌جا نظريه‌ى مثل افلاطونى را انكار مىكند » . همين نظر استاد مرحوم عفيفى نشان‌گر اين است كه اولا خود ايشان مثل افلاطونى را با كليّات يكى مىدانند و ثانيا ، ابن سينا نيز دچار خلط بين مثل افلاطونى و كليّات بوده است ( - يادداشت شماره‌ى 444 پيش از اين ) . ( 466 ) - در اين جمله ، واژه‌ى « مجرّد » به معنى اصطلاحى آن در فلسفه‌ى اولى ، يعنى : موجود غير مادى ، به كار نرفته است ؛ بلكه منظور از آن ، در اين‌جا ، مبانيت يك چيز با غير خود است . در اين‌جا ، ابن سينا ، بين دو اعتبار درباره‌ى يك چيز خاصّ فرق مىگذارد : ( 1 ) در نظر گرفتن چيزى بدون اعتبار غير آن چيز و ( 2 ) در نظر گرفتن چيزى با اعتبار مباينت آن چيز با تمام اغيار . مىتوان پرسيد كه مقصود ابن سينا از فرق گذاشتن بين اين دو اعتبار چيست ؟ پاسخ اين است كه وى در پاراگراف قبل اين مطلب را توضيح
برهان شفا ( فارسى ) — صفحة 599 | أبو علي سينا / قوام صفرى