پنجم : اينكه با وجود آنها وزنى هم براى آن قرار داده شود ، كه به آن شعر گويند . و منظوم يا به صورت محاوره و گفتن است كه خطابه نام دارد ، و يا مكاتبه است كه آن را نامه مىخوانند ؛ بنابراين أنواع سخن از اين أقسام بيرون نيست ، و هر كدام را نظم مخصوصى است ، و قرآن تمام زيباييهاى آنها را دارد با نظم ديگرى غير از نظم آنها ، دليل بر اين مطلب اينكه نمىشود به آن گفت : نامه ، يا خطابه ، يا شعر ، يا سجع است ، چنان كه مىتوان گفت : كلام است ، و شخص بليغ چون آن را مىشنود بين آن با نظمهاى ديگر فرق مىگذارد ، و از همين روى خداى تعالى فرموده :
( وَ إِنَّهُ لَكِتابٌ عَزِيزٌ * لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ
- و براستى كه كتابى است با عزّت و بزرگ كه هرگز باطل از پيش و پس به آن راه نيابد « 1 » به جهت توجه دادن به اينكه تأليف آن چگونگى نظمى كه أفراد بشر دارند نيست ، تا امكان تغيير دادن و كم و زياد كردن آن باشد چنان كه در كتابهاى ديگر هست .
وى افزوده : و أمّا اعجازى كه مربوط به منصرف كردن مردم از معارضهء با آن نيز اگر منظور شود ظاهر است ؛ توضيح اينكه هر صناعتى را - پسنديده يا ناپسند - با عدهاى مناسبتهاى مخفى و اتفاقات حملى هست ؛ به دليل اينكه كسى را مىبينيم حرفهاى براى خودش ترجيح مىدهد ، و با پوشيدن جامهء آن سينهاش فراخ مىگردد ، و قواى او در به كار بردنش فرمانبرى كنند ، كه با سينهء باز و دل گشادهاى آن را مىپذيرد ، و در آن تلاش مىكند ، پس چون خداوند أهل بلاغت و خطابه را كه در هر ميدانى از معانى با زبان مسلّط خود وارد مىشوند ، اينها را به معارضهء قرآن فراخواند ، و آنها را از آوردن مثل آن عاجز ساخت ، و متصدى معارضهء آن نشدند بر انديشمندان پوشيده نماند كه بازدارندهاى از سوى خداوند آنها را از اين كار بازداشته و منصرف ساخته است ، و كدام اعجازى بالاتر از اين كه همهء بلغا در ظاهر عاجز باشند كه با آن معارضه كنند و در باطن از آن منصرف شده باشند . پايان گفتار مراكشى .
و سكّاكى در المفتاح گفته : بدانكه إعجاز قرآن درك مىشود ولى وصف آن ممكن نيست ، چنان كه راستى وزن را مىتوان درك كرد و نمىتوان وصف نمود ، و مانند كشتيرانى ، و همان گونه كه خوشى نغمهاى كه بر صدايى عارض شده درك
هامش
( 1 ) فصلت ، 41 و 42