خود كار نه با تكلّف در سخن پذيرفته شود .
وى افزوده : چگونه مىتوان به طور مطلق بر سجع عيب كرد ، و حال آنكه قرآن بر مبناى كلام فصيح عرب نازل گرديده ، پس فاصلهها در آن در ازاى سجعها در سخنان عرب قرار داده شده است ، و بدين جهت بر يك أسلوب نيامده ؛ كه استمرار سخن بر يك شيوه و شكل خوب نيست ، به دليل تكلّفى كه در آن هست ، و نيز ملالى كه در طبع بوجود مىآورد ، و چون تفنّن در أقسام فصاحت برتر از استمرار بر يك قسم آن است ، لذا قسمى از آيات قرآن مقاطع متماثلى يافته و بعضى ديگر غير متماثل آمده است .
فصلى در تناسب آيات :
شيخ شمس الدين بن الصائغ كتابى تأليف كرده كه آن را إحكام الرّأى فى أحكام الآى ناميده ، در آن گفته : بدانكه مناسبت در لغت عرب أمرى است مطلوب ، كه به خاطر آن أحيانا با قواعد مخالفت مىشود . وى گفته : و من أحكامى را كه براى رعايت تناسب در آخر آيات واقع شده پيگيرى كردم بر بيش از چهل حكم است يافتم .
يكى : مقدم داشتن معمول ، يا بر عامل ، مانند :
( أَ هؤُلاءِ إِيَّاكُمْ كانُوا يَعْبُدُونَ )
« 1 » ، گويند : و از همينگونه است :
( وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ )
« 2 » ، يا بر معمولى ديگر كه حقش آن بود مقدم شود ، مانند :
( لِنُرِيَكَ مِنْ آياتِنَا الْكُبْرى )
« 3 » هرگاه « الكبرى » را مفعول « نرى » إعراب كنيم ، و يا بر فاعل مانند :
( وَ لَقَدْ جاءَ آلَ فِرْعَوْنَ النُّذُرُ )
« 4 » ، و از همينگونه است مقدم داشتن خبر كان بر اسم آن ، مانند :
( وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ )
« 5 » .
دوم : مقدم داشتن آنچه در زمان متأخر است ، مانند :
( فَلِلَّهِ الْآخِرَةُ وَ الْأُولى )
« 6 » كه اگر رعايت فاصله نبود « الاولى » مقدم مىشد ، مانند فرمودهء خداوند :
( لَهُ الْحَمْدُ فِي الْأُولى وَ الْآخِرَةِ )
« 7 » .
سوم : مقدم نمودن فاضل بر أفضل ، مانند :
( بِرَبِّ هارُونَ وَ مُوسى )
« 8 » و سخن دربارهء آن گذشت .
هامش
( 1 ) سبأ ، 40
( 2 ) فاتحة ، 5
( 3 ) طه ، 21
( 4 ) قمر ، 41
( 5 ) اخلاص ، 4
( 6 ) نجم ، 25
( 7 ) قصص ، 70
( 8 ) طه ، 70