و خفاجى در سرّ الفصاحة گفته : اينكه رمّانى سجع را عيب و فواصل را بلاغت شمرده غلط است ، چون اگر منظورش از سجع آن است كه تابع معنى است - كه بدون قصد و تكلّف انجام مىگيرد - بلاغت است ؛ فواصل هم مانند آن است ، و اگر مرادش آن است كه معانى تابع آن باشند - و مقصود و با تكلّف است - اين عيب مىباشد ، فواصل نيز مثل آن . وى افزوده : و گمان مىكنم آنچه مايهء اين شده كه تمام مواردى كه در قرآن هست را فواصل نامند و آنچه حروفش متماثل است سجع نگويند آن است كه خواستهاند قرآن را از وصفى كه به سخنان ديگر نسبت داده مىشود و از كاهنان و غير آنها روايت مىگردد تنزيه كنند . و اين غرض در نامگذارى نزديك به واقع است ، و حقيقت همان است كه ما گفتيم . وى مىافزايد : جان كلام اينكه سجعها حروف متماثلى در مقاطع فاصلهها مىباشند .
و نيز گفته : اگر بگوييد : هرگاه سجع به نظر شما پسنديده است پس چرا همهء قرآن مسجوع نيامده و به چه جهت بعضى از آن مسجوع و قسمتى ديگر غير مسجوع است ؟ مىگوييم : قرآن به لغت عرب و عرف و عادت آنان نازل شده ؛ و فصحاى عرب تمام سخنشان مسجوع نبوده ، چون نشانههاى تكلّف و استكراه - بخصوص با طولانى شدن جمله - در آن نمودار مىشود ، پس همهء قرآن را مسجوع نياورد تا مطابق عرف آنها در لطافت و يا مرتبهء برجستهء از سخنانشان بوده باشد ، و نيز از سجع خالى نشد ، چون در قسمتى از كلام موجب زيبايى آن است چنان كه گذشت .
و ابن النّفيس گفته : در خوبى سجع همين بس كه در قرآن آمده است . وى گفته : و ضرر ندارد كه بعضى از آيات از آن خالى است ؛ زيرا كه گاهى مقام مقتضى منتقل شدن از خوب به خوبتر است .
و حازم گفته : بعضى از مردم إكراه مىدارند كه سخن به مقادير - متناسبالأطرافى تقطيع و تكّه تكّه شود كه در درازى و كوتاهى نزديك هم نباشند ، چون تكلّف در آن هست ، مگر موارد نادرى كه اشاره مىشود .
و بعضى ديگر نظرشان اين است كه تناسبى كه با ريختن سخن در قالب قافيه و زيور بخشيدن به آن با مناسبتهاى مقاطع جدّا مؤكّد است .
و بعضى - كه حدّ وسط را قائلند - چنين نظر دارند كه هر چند سجع زينت سخن است أحيانا به تكلّف مىانجامد ، پس اين نظر بر آن است كه نه در تمام سخن به كار آيد و نه سخن از آن خالى بماند ، و به آن مقدار كه خاطر آن را جلب مىكند به طور
الإتقان في علوم القرآن ( فارسى ) — صفحة 312
مساهمون: جلال الدين السيوطي
ص٣١٢