عمران ،
( أَ فَحُكْمَ الْجاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ )
« 1 » در سورة المائدة . و حال آنكه نظاير اينها را برشمردهاند چون با ساير آيات تناسب داشتهاند ، مانند :
( لِأُولِي الْأَلْبابِ )
« 2 » در سورهء آل عمران ، و
( عَلَى اللَّهِ كَذِباً )
« 3 » در سورهء كهف ، و
( السَّلْوى )
« 4 » در سورهء طه .
و ديگرى گفته : فاصله هنگام استراحت در خطاب واقع مىشود ، به منظور زيبايى سخن ؛ و همين روش است كه بر اثر آن قرآن با ساير سخنان مباينت يافته است ، و بدين جهت آن را فاصله ناميدهاند كه نزد آن دو كلام از هم جدا و منفصل مىشوند ، زيرا كه آخر آيه فصل و جدايى است بين آن و بين ما بعد آن ، و از اين آيه :
( كِتابٌ فُصِّلَتْ آياتُهُ )
« 5 » گرفته شده است ، و به اجماع جايز نيست آنها را قافيه ناميد ، زيرا كه خداوند تعالى عنوان شعر را از آن سلب نموده ، پس واجب است قافيه هم - كه از عنوانهاى شعر است - از آن سلب گردد ، بخصوص در اصطلاح ، و همانطوركه استعمال قافيه در آن جايز نيست ، استعمال فاصله هم در شعر ممتنع مىباشد ؛ زيرا كه اين اصطلاح صفتى براى آيات كتاب اللّه است پس نبايد از آن تجاوز كرد . و آيا جايز است عنوان سجع را دربارهء آيات قرآن استعمال كرد ؟ مورد اختلاف است ، جمهور آن را منع كردهاند ؛ زيرا كه اصل آن از سجع الطير ( - بانگ كبوتر ) گرفته شده ، پس قرآن بالاتر از آن است كه براى چيزى از آن لفظى كه اصلش مهمل است استعاره شود ؛ و به جهت شرافت داشتن قرآن از مشاركت چيزى از كلام حادث در توصيف آن ، چون قرآن از صفات خداى تعالى است ، پس توصيف آن به وصفى كه اجازه داده نشده جايز نيست .
رمّانى در إعجاز القرآن گفته : اشاعره معتقدند كه جايز نيست گفته شود : قرآن سجع است ، و فرق بين قرآن و سجع را چنين آوردهاند كه : سجع بهخودىخود قصد مىشود سپس معنى را بر آن محوّل مىدارند ، ولى فاصلههاى قرآن تابع معنى مىباشند ، و بهخودىخود مقصود نيستند ، گفته : و براى همين جهت است كه فواصل بلاغت است و سجع عيب . قاضى ابو بكر باقلانى نيز از او پيروى كرده و اين قول را از نصّ ابو الحسن أشعرى و تمام همكيشان ما نقل نموده است . وى گفته : و بسيارى از غير اشاعره بر آنند كه سجع در قرآن ثابت است ، و پنداشتهاند كه آن از امورى است كه
هامش
( 1 ) مائدة ، 50
( 2 ) آل عمران ، 190
( 3 ) كهف ، 15
( 4 ) طه ، 80
( 5 ) فصلّت ، 3