آيات گذشته ، و مانند حروف ، مثل :
( فَالْتَقَطَهُ آلُ فِرْعَوْنَ لِيَكُونَ لَهُمْ عَدُوًّا )
« 1 » ترتّب دشمنى و اندوه بر التقاط را تشبيه كرده به مترتب بودن غلبهء غائيّت ( - عاقبت ) بر آن ، سپس در مشبّه لامى كه براى مشبّه به وضع گرديده به عاريت آمده است .
و به اعتبار ديگر به سه گونهء : مرشحه و مجرّده و مطلقه تقسيم مىگردد :
اوّلى - كه بليغترين آنهاست - اينكه : با چيزى كه متناسب مستعار منه باشد مقترن گردد ، مانند :
( أُولئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الضَّلالَةَ بِالْهُدى فَما رَبِحَتْ تِجارَتُهُمْ )
« 2 » واژهء « اشتراء » براى بدل كردن و برگزيدن استعاره شده ، سپس با چيزى كه مناسب با آن است : يعنى : « ربح » و « تجارت » مقترن گرديدن است .
دوم : اينكه مقترن با چيزى باشد كه ملايم و مناسب مستعار له است ، مانند :
( فَأَذاقَهَا اللَّهُ لِباسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ )
« 3 » كه « لباس » براى « جوع - گرسنگى » عاريت آمده ، و به چيزى كه مناسب مستعار له است : « اذاقه - چشيدن » مقترن گرديده ، و اگر ترشيح مىآمد گفته مىشد : « لكساها » ، ولى تجريد در اينجا بليغتر است ، به جهت مبالغهاى در مورد درد از واژهء « اذاقه » استفاده مىشود .
سوم : اينكه به هيچكدام از اين دو مقترن نگردد .
و به اعتبار ديگر تقسيم مىشود به : تحقيقيّه ، تخييليّه ، مكنيّه ، و تصريحيه .
اوّلى : آن است كه معنى آن حسّا تحقّق يافته باشد ، مانند :
( فَأَذاقَهَا اللَّهُ . . . )
يا عقلا مانند :
( وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكُمْ نُوراً مُبِيناً )
« 4 » ، يعنى : بيان واضح و دليل درخشان ،
( اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ )
« 5 » يعنى : دين حق ؛ كه هر كدام از اينها عقلا تحقق مىيابد .
دوم : اينكه تشبيه در دل منظور شود ، و جز مشبّه چيزى از اركان آن تصريح نگردد ، و بر آن تشبيهى كه در دل نهفته دلالت نمايد ، به اينكه براى مشبّه أمرى مخصوص به مشبّه به اثبات گردد .
و اين تشبيه مخفى را استعارهء به كنايه ، و مكنّى عنها نيز مىنامند ، چون به آن تصريح نشده ، بلكه با ذكر ويژگيهايش بر آن دلالت كرده است .
و در مقابل اين تصريحيه است ؛ و اثبات أمرى كه به مشبه به اختصاص دارد
هامش
( 1 ) . قصص ، 8
( 2 ) . بقرة ، 16
( 3 ) . نحل ، 112
( 4 ) . نساء ، 174
( 5 ) . فاتحه الكتاب ، 6