آنكه مراد از ( مولى ) در قول آن حضرت :
من كنت مولاه فعلي مولاه »
همان است كه مراد است از فقرهء
« أ لستم تعلمون اني أولى بالمؤمنين »
و للّه الحمد على ذلك .
پنجم : آنكه حسام الدين سهارنبورى در كتاب « مرافض » گفته :
و نيز چنانچه صدر حديث قرينهاى است كه تقاضاى اراده معنى ( أولى ) مىكند ، همچنين آخر آن قرينهاى است كه اقتضاى معنى ناصر و محبوب مىنمايد ، پس هر دو قرينه با هم متعارض شدند و إذا تعارضا بعدم مرجح تساقطا ، پس مشترك گويا بىقرينه ماند ، و تعيين احد المعانى مشترك ، خصوصا معنى كه محل نزاع بود ، بدون قرينه تحكم است ، نيز عند التعارض اقوى از متعارضين معتبر است ، در اينجا قرينهء ناصر و محبوب اقوى است ، زيرا كه حث و ترغيب بر محبت اهل بيت كه در اين خطبه ايراد يافته ، و سبب اين خطبه كه سابق مرقوم شده ، قرينهء اين معنى را ترجيح مىدهد ] - الخ .
از اين عبارت بنهايت صراحت ظاهر است كه صدر حديث غدير ، يعنى قول آن حضرت :
« أ لست أولى بالمؤمنين من أنفسهم »
قرينهاى است كه تقاضاى ارادهء معنى ( أولى ) مىكند ، فالحمد للّه على ثبوت المطلوب الظاهر على لسان مثل هذا المجادل المكابر .
اما زعم او كه آخر حديث قرينهاى است كه اقتضاى معناى ناصر و محبوب مىكند ، پس مدفوع است به آنكه آخر حديث جملهء انشائيه است و
« من كنت مولاه فعلي مولاه »
جملهء خبريه ، و نيز در آخر حديث خطاب مع الحق و در
« من كنت مولاه »
خطاب مع الخلق .
و اما صدر حديث : پس آن هم جملهء خبريه است و هم خطاب مع الخلق
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 232
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص٢٣٢