من المركب على أرض أصلب من الحديد و أوطأ من الحرير ، فيمضي الرّبّان إليه و ينظر فينادي : أدركوا صاحبكم فقد غرق ! فينادي « 1 » : ( لا توجل ) لا بأس عليّ ، إنّي على جدد . فيحال بينهم و بينه ، و تطوى له الأرض فيوا في القوم [ حينئذ ] ( في ) مكّة لا يتخلّف منهم أحد . » « 2 »
هم از اوست كه گفت : ابو حسّان سعيد بن جناح گفت : محمّد بن مروان كرخى حديثمان داد ، گفت : عبد اللّه بن داوود كوفى حديثمان داد ، از سماعة بن مهران ، كه گفت : ابو بصير از امام صادق عليه السّلام تعداد اصحاب حضرت قائم عليه السّلام را پرسيد . پس آن حضرت تعداد و جاهاى آنان را برايش بيان فرمود . راوى گويد : چون سال بعد به محضرش شرفياب شدم ، به آن حضرت گفتم : جريان آن مرزبان جهانگرد چيست ؟
فرمود : « او مردى از دهقانزادگان اصفهان است . گرزى دارد كه وزن آن هفتاد من است . هنگامى كه مىخواهد از شهرش بيرون برود و در جستوجوى حق برآيد ، كسى جز او آن گرز را نمىتواند حمل كند . پس هيچ ( دشمن ) مخالفى را در خلوت نيابد ، جز اينكه شرّش را كم كند . سپس به طاربند مىرسد و او حاكم ميان مسلمانان و اتراك خواهد بود . پس در آنجا يكى از ناصبيان را - كه به امير المؤمنين عليه السّلام دشنام مىدهد - به هلاكت مىرساند و در همانجا مىماند تا اينكه شبانه [ براى يارى حضرت قائم عليه السّلام ] برده مىشود .
آن جويندهى حق در بلاد ، مردى از اهل يخشب است كه حديث را نگاشته و اختلاف آراى مردم را شناخته است . وى پيوسته در شهرها و سرزمينها در پى كسب علم و دانش سفر مىكند تا صاحب حق را بيابد و همواره چنين خواهد بود تا اينكه در حال رفتن از موصل به رها ، به دو دستور مىرسد و مىرود تا به مكّه وارد شود .
آنكه از عشيرهاش به بلخ گريخته است : مردى از اهل معرفت است كه پيوسته
هامش
( 1 ) . [ در مأخذ : فيناديه الرّجل . ]
( 2 ) . دلائل الإمامة : [ 562 - 566 ( ح 527 ) ] .