اينجا آبى نيست . مردى از انصار بهپا خاست و ظرف شيرى به عمّار داد . عمّار شير را آشاميد . آنگاه گفت : پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلم به من فرمود كه آخرين توشهام از دنيا مقدارى شير خواهد بود . سپس بر دشمنان حمله كرد و هجده تن را به هلاكت رساند . پس دو تن از اهل شام به جنگ او آمدند و ضربتى بر وى زدند و كشته شد . رحمت خدا بر او باد !
شب هنگام امير المؤمنين عليه السّلام در ميان مقتولان مىگشت . عمّار را در بين كشتگان يافت . سر او را به دامن گرفت و گريست و چنين سرود :
« ( - هان اى مرگ ، كه مرا وانخواهى گذاشت ، راحتام كن ( و مرا بگير ) كه همهى دوستانم را از ميان بردى . )
- اى مرگ ، تا كى اين جدايىها را بر ما تحميل مىكنى ؟ تو كه هيچ دوستى براى هيچ دوست برجاى نمىگذارى !
- چنينات مىبينم : كسانى را كه ما دوست مىداريم ، خوب مىشناسى ( و نشانه مىگيرى ) ! انگار كه با راهنمايى به سوى آنها روى مىآورى . »
[ 259 ] عنه ، قال : حدّثنا أبي رحمه اللّه « 1 » قال : حدّثنا سعد بن عبد اللّه ، قال : حدّثنا أحمد بن محمّد بن عيسى ، عن موسى بن القاسم ، عن « 2 » معاوية بن [ وهب ] البجليّ و أبي قتادة عليّ بن محمّد بن حفص ، عن عليّ بن جعفر ، عن أخيه موسى بن جعفر عليهما السّلام ، قال : قلت ( له ) : [ ما ] تأويل قول اللّه عزّ و جلّ :
قُلْ : أَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُكُمْ غَوْراً فَمَنْ يَأْتِيكُمْ بِماءٍ مَعِينٍ ؟
فقال ( عليه السّلام ) :
« إذا فقدتم إمامكم فلم تروه فماذا تصنعون ؟ » « 3 »
از اوست كه گويد : پدرم رحمه اللّه حديثمان داد ، او گفت : سعد بن عبد اللّه حديثمان داد ، گفت : احمد بن محمّد بن عيسى حديثمان داد ، از موسى بن القاسم ، از معاوية بن [ وهب ] بجلى و ابو قتاده علىّ بن محمّد بن حفص ، از علىّ بن جعفر ، از برادرش موسى بن
هامش
( 1 ) . [ در مأخذ : رضي اللّه عنه . ]
( 2 ) . [ در متن : بن . ]
( 3 ) . كمال الدّين و تمام النّعمة 2 : 360 [ باب 34 ، ح 3 ] .