« مردم دربارهى اين آيه چه مىگويند : ( و آنان با مبالغه و تأكيد ، به خداوند سوگند ياد كنند كه خداوند هرگز كسى را كه بميرد زنده نخواهد كرد ) ؟ » ( مخاطب ) پاسخ داد :
مىگويند : ( سخن كافران اين است ) : هيچ قيامتى و برانگيخته شدنى و پراكندهشدنى نيست . فرمود :
« به خدا سوگند ، دروغ مىگويند . همانا اين وقتى است كه قائم عليه السّلام بهپا خيزد و آنان كه اهل رجعت باشند ، به خدمت آن حضرت بشتابند . مخالفان شما خواهند گفت : اى شيعيان ! دولت شما آشكار شد و اين از دروغهاى شماست كه مىگوييد : فلان و فلان بازگشتهاند . نه ، قسم به خدا كه خداوند كسى را كه مرد ، به اين دنيا باز نخواهد آورد . آيا نمىنگرى كه او فرمود : ( و آنان با مبالغه و تأكيد ، به خداوند سوگند ياد كنند ) ؟
تعظيم و احترام مشركان به لات و عزّى بيش از آن بود كه به چيزى جز آنها سوگند ياد كنند . پس خداى - عزّ و جلّ - فرمود : ( بلى ، البتّه وعدهى الاهى حقّ است تا براى آنان بيان سازد آنچه را در آن اختلاف مىكنند و تا آنان كه كفر ورزيدهاند ، بدانند كه دروغگو بودهاند . همانا هرگاه ما به امر نافذمان چيزى را اراده كنيم ، گوييم : موجود باش ؛ پس همان لحظه موجود خواهد شد ) . »
[ 117 ] أبو جعفر محمّد بن جرير ، قال : أخبرني أبو الحسن عليّ بن هبة اللّه « 1 » ، قال : حدّثنا أبو جعفر محمّد بن عليّ بن الحسين بن موسى بن بابويه القمّيّ ، قال :
حدّثنا أبي ، عن سعد بن عبد اللّه ، قال : حدّثنا يعقوب بن يزيد ، قال : حدّثنا محمّد بن أبي عمير ، عن عمر بن أذينة ، عن فضيل بن يسار ، قال :
قلت لأبي عبد اللّه عليه السّلام : إن خرج السّفيانيّ ما تأمرني ؟ قال :
« إذا كان ذلك كتبت إليك . »
قلت : أعلمني آية كتابك « 2 » .
هامش
( 1 ) . در متن : عبد اللّه هبة اللّه .
( 2 ) . در مأخذ : فكيف أعلم أنّه كتابك .